کشکول شیخ بهایی 92

30 دی 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   1084 بازدید   |

تشبیه لطیف بدن به آفرینش
بدان که تو زمینی هستی و از جنس خاک آفریده شده ای و بهره تو از خاک بدنت می باشد، ولی از بدن غیر خود بهره ای نداری. آنچه از زلزله زمین به تو اختصاص دارد زلزله بدنت می باشد که همان زمین مختص به توست.
آن هنگام که ارکان زمینت به واسطه زلزله بدنت از هم فرو بپاشد {زلزلت الارض زلزالها} و چون استخوانهایت کوههای این زمینند و سر تو آسمان این زمین، و قلبت خورشید این زمین، و گوش و چشم و سایر حواست ستارگان این زمین، و جاری شدن عرق از بدنت دریای این زمین، پس آن هنگام که استخوانهایت از هم بپاشند، کوهها از جا کنده می شوند {وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ} و آن هنگام که حواست از کار می افتند، ستارگان منکدر می شوند {وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ} و آن هنگام که سرت متلاشی می شود، آسمان از هم پاشیده می شود { إذا السماء انشقت} و آن هنگام که به خاطر هول مرگ، عرق پیشانیت جاری می گردد، دریاها شکافته می شود { وإذا البحار فجرت} و آن هنگام که یکی از دو ساق پایت به دیگری متمایل می شود، در حالی که هر دو فرمانبردار تو بوده اند { وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ} و آن هنگام که روح جسد را رها کند، زمین رها و از سکنه خالی می ماند.



***





برای خدا کار کردم
شبلی فردی صوفی را دید که به حجامتگر می گفت: برای خوشنودی خدا سرم را بتراش! و چون تراشید، شبلی حجام را چهل دینار داد و گفت: مزد خویش را در خدمت به این فقیر بستان! حجام گفت: من به خوشنودی خدا کار کردم و پیمان خویش با خدا به چهل دینار نشکنم. شبلی دست بر سر زد و گفت:" همه از من بهترند، حتی حجامتگر.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.