کشکول شیخ بهایی 93

6 بهمن 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   730 بازدید   |

هر دو بر هم فخر فروختیم
دو تن از صاحبدلان در مجلس مذاکره و مباحثه ساعتی همنشین شدند و با هم گریستند. هنگامی که قصد جدا شدن از یکدیگر را داشتند یکی به دیگری گفت: امیدوارم این مجلس ما یکی از با برکت ترین مجالس بوده باشد.
دیگری گفت: ولی من می ترسم این مجلس پر ضررترین مجلس ما شده باشد. گفت: چگونه و برای چه؟ در پاسخ گفت: آیا چنین نبود که تو می خواستی بهترین روایت خود را بیان کنی و آن را برای من گفتـی؟ و آیا من نمی خواستم بهترین حکایت خود را بگویم مو برایت گفتم؟ پس من بر تو فخر فروشی کرم و تو بر من.

لقمان به فرزند خویش گفت: پسرم! خطاهای خویش را تا به هنگام مرگ، پیش چشم دار! و نیکی هایت را به دل مگیر! که آنکه فراموش نکند، شمار آن را خواهد داشت.



***


خلاصه ای از کتاب صبر و شکر «احیاء العلوم»
دو گونه قیامت وجود دارد: قیامت کبری؛ که در آن حشر و روز جزاء است، و قیامت صغری؛ که همان حالت مرگ است. به همین اشاره دارد سخن پیامبر (ص): هر کس بمیرد قیامتش برپا می گردد. و در قیامت صغری انسان تنها است و برای همین است که خداوند می فرماید: {وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ} و اما قیامت کبری جمع کننده همه انواع مخلوقات است، پس انسان تنها نیست. اهوال و سختی قیامت صغری حکایت کننده و نمونه ای از اهوال و سختی های قیامت کبری است، جز اینکه قیامت صغری به خودت اختصاص دارد و قیامت کبری همه خلق را در بر می گیرد.



***


هفت سال بدون گوشت
گوسفندان دزدی و غارتگری، با گوسفندان اهل کوفه مخلوط شدند. یکی از زاهدان از خوردن گوشت خودداری کرد و پرسید: میش چند سال عمر می کند؟ گفتند: هفت سال. و او هفت سال از خوردن گوشت خودداری کرد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.