و تازه از کجا معلوم که اصلا" ارض موعود هم در کار باشد؟
ذهن اسندلالی همواره از مصریان حمایت می کند.
اما دیر یا زود چیزی خواهد گفت: پیش برو! و معمولا" این یک موقعیت است که- خواه نا خواه- به سوی آن کشیده می شوید.
مثلا" یکی از شاگردانم که پیانیست ماهری است و در خارج از کشور، موفقیت زیادی کسب کرده بود با دفتری پُر از قعطات بریده شده از روزنامه ها درباره کنسرتهایش، و دلی خوش بازگشت.
خویشاوندی به او علاقه مند شد و گفت که از نظر مالی او را تامین می کند تا در شهرهای مختلف کنسرت بدهد. مدیری برای اداره امور مالی و هزینه ها انتخاب کردند و ترتیب فروش بلیط ها را دادند.
پس از یکی دو کنسرت، چیزی از وجوه باقی نماند. مدیر مالی همه پولها را به جیب زد.
وقتی شاگردم برای نخستین بار نزدم آمد، و امانده و نومید و پریشان بود و آکنده از نفرت نسبت به آن مرد. آن چنان که این نفرت داشت او را از پا می انداخت. پول چندانی در بساط نداشت و تنها از عهده اجاره اتاقی سرد و بی روح بر می آمد. که در آن دست و دلش به کار نمی رفت.
در واقع در بندگی مصریان: یعنی نفرت و انزجار و تنگدستی و محدویت خویش بود.
یکی از شاگردانم او را به یکی از جلساتم آورد. او نیز داستان خود را برایم بازگو کرد.
گفتم: نخست باید از نفرت ورزیدن به آن مرد دست برداری. به محض اینکه بتوانی او را عفو کنی موفقیت تو به سویت باز خواهد گشت. چون تو داری به آیین عفو و بخشایش متشرف می شوی.
این فرمان چنان عظیم به نظر می رسید که اطاعت از آن تقریبا" محال می نمود.
در این اثنا خویشاوند هم اقامه دعوی کرده بود تا پول را باز پس گیرد. زمان می گذشت و آنها به دادگاه احضار نمی شدند.
از شاگردم دعوت شد که به کالیفرنیا برود. دیگر از این وضع رنجشی به دل نداشت و آن مرد را هم بخشیده بود.
ناگهان پس از چهار سال او را دادگاه احضار کردند. به محض اینکه به نیویورک رسید به من تلفن کرد تا شفاعت کنم و برای راستی و عدالت، کلام لازم را بر زبان آورم.
سر ساعت مقرر، در دادگاه حاضر شدند. اما همه چیز خارج از دادگاه فیصله یافت. قرار شد که آن مرد ماهانه پول را بپردازد.
سرشار از شادی نزدم آمد و گفت: کوچکترین نفرتی از او به دل نداشتم. وقتی صمیمانه با او سلام و علیک کردم حیرت زده شد. خویشاوند شاگردم نیز گفت که همه پول از آن او است. از این رو، خود را با حساب بانکی پُِِر از پولی مواجه دید.اکنون نیز چندی نخواهد گشت که به ارض موعود خود خواهد رسید. زیرا از خانه بندگی( نفرت و انزجار) بیرون آمد و از دریای سرخ خود گذشت. خوش قلبی او نسبت به آن مرد، آبها را از هم شکافت تا بتواند از روزی زمین خشک رد بشود.
زمین خشک، نماد یا مظهر جوهری اساسی در زیر (( پا)) است و ((پا)) نماد فهم.

ادامه دارد............
4
4
0
4 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.