کشکول شیخ بهایی 99

17 فروردین 1393   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   747 بازدید   |

قناعت بهتر از طلا
به حکیمی گفتد: چیزی برتر از طلا دیده ای؟ گفت: بلی قناعت، و ناظر به این معنی است سخن حکیمی دیگر که گفت: بی نیازی از چیزی، بهتر از بی نیازی با آن چیز است.
مولف گوید:
ای چرخ! که با آدم نادان یاری *** پیوسته بر اهل فضل، غم می باری
هر لحظه زتو، بر دل من بار غم است *** گویا که زاهل دانشم پنداری!




***




من می خوردم تا زنده بمانم
جالینوس گفت: منظور من از خوردن آن است که زنده بمانم و دیگران زنده اند تا بخورند.

حکیمی مردی را دید که دست می شست. به او گفت: آن را خوب بشوی که شاخ ریحان (خوشبو کننده و نوازش دهنده) صورت توست.

حکیمی گفت: اگر سه چیز نمی بود، آدمی سر به هیچ چیز فرود نمی آورد: بینوایی و بیماری و مرگ. با این همه از جست و خیز و نخوت، باز نمی ایستد.



***




خودم به بردن آن سزوارترم
در کتاب «عزلت» از «احیاء العلوم» آمده است: پیامبر (ص) کالایی خرید و خویش، آن را می برد. یکی از صحابه به او گفت: ای پیامبر! به من ده تا ببرم و او فرمود: صاحب کالا، به بردن آن سزاوارتر است.


امام علی(ع) خرما و نمک را در جامه خویش می ریخت و به خانه می برد و می گفت: از کمال کامل، کاسته نمی شود که نیازمندی های زن و فرزند خویش را به خانه برد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.