زمین خشک، نماد یا مظهر جوهری اساسی در زیر (( پا)) است و ((پا)) نماد فهم.

خداوند به موسی گفت که قوم خود را از مصر بیرون ببرد. تنها رسالت او رویایی با اکراه فرعون در رهایی دادن به بندگانی که آنها را استثمار کرده بود، نبود. رسالت او بر انگیختن عصیان در قومی بود که در زیر مشقتهای کارفرمایان، نیروی ابتکار خود را از دست داده بود.
رویارویی با چنین وضعی مستلزم نبوغی خارق العاده و اعتقادی راسخ و شهامتی عظیم و از خود گذشتگی کامل بود.یعنی صفاتی که تماما" در موسی وجود داشت. آری، از خود گذشتگی صفت بارز او بود. تا بدانجا که موسی را حلیم ترین انسان خوانده اند. همه ما اصلاح ((به حلم موسی)) را شنیده ایم. او چنان در برابر فرمانهای خدا حلیم بود که از مقتدرترین انسانها شد.
خداوند به موسی گفت: و اما تو دست خود را برافراز و دست خود را بر دریا دراز کرده آن را منشق کن تا قوم از میان دریا بر خشکی راه سپر شوند.
از این رو، او که هرگز شک به دلش راه نمی یافت به قوم گفت: به پیش بروید! واقعا" که چنین فرمانی جرات و شهامت بسیار می خواست. به پیش راندن افرادی بیشمار به میان دریا، کامل که غرق نخواهند شد.
و اما معجزه را بنگرید!
و خداوند دریا را به باد شرقیی شدید تمامی آن شب برگردانیده دریا را خشک ساخت و آب منشق گردید.
اکنون به یاد داشته باشید که چه بسا این معجزه همین امروز برای خودتان پیش بیایید. همین حالا به مشکل خود بیندیشید: شاید از بس که در اسارت فرعون( تردید ها و نومیدیهای خود) زیسته اید، نیروی ابتکار خود را از دست داده اید.
به خود بگویید: به پیش برو!
...و خداوند دریا را به باد شرقیی شدید تمامی آن شب برگردانید!
و این باد شرقی شدید، یعنی یک عبارت تاکیدی نیرومند.
مثلا" اگر مشکل مسئله ای مالی است، مدام بگویید: روزی رسان من خدا است. و شگفتیهای عظیم شادی بخش من، هم اکنون در پرتو لطف الهی و از راههای عالی به سویم می شتابند.
به ما گفته اند که خداوند معجزات خود را به شیوه های اسرار آمیز به انجام می رساند. یعنی از راههای حیرت انگیز و غیر منتظره. به محض اینکه کلام لازم را بر زبان آوردید و برکت و نعمت طلبید، باد شرقی را وزانده اید.
پس بر دریای سرخ تنگدستی یا محدویت خود بتازید. یعنی دست به کاری بزنید که بی باکی شما را نشان دهد.
مثلا" از یکی از شاگردانم دعوت شده بود که در گردشگاهی تابستانی که بسیار متداول و باب روز بود به دیدار دوستانش برود.
او که به علت مدتها زندگی در ییلاق، اضافه وزن پیدا کرده بود جز لباسهای پیشاهنگیش چیزی نداشت که بپوشد. حال آنکه برای چنان جایی، لباسها و صندلهای متنوع و تزئینات عصرانه لازم داشت که نمی دانست چطور آنها را تهیه کند. چون دعوتی بود ناگهانی و او نیز در آن لحظه پولی در دست نداشت. برای مشورت نزدم آمد. گفتم: به گواهی دل خود گوش کن. دل تو به تو می گوید که چه باید بکنی؟
گفت: ترسی به دل ندارم. به دلم افتاده که در هر حال بروم.
پس برای خود در اتومبیلی جایی پیدا کرد و رفت.
به خانه دوستش که رسید، استقبال گرمی از او به عمل آمد. آنگاه میزبانش با لحنی حاکی از خجلت گفت" امیدوارم کاری که کرده ام تو را نرنجاند. چون چند دست لباس و صندل عصرانه را که هیچ گاه به تن نمی کنم در اتاقت گذاشته ام که نمی دانم به درد تو می خورند یا نه؟
شاگردم با اظهار خوشحالی به دوستش اطمینان داد که از همه آنها استفاده خواهد کرد. و انگار که آن لباسها به تن او دوخته شده بود.
در واقع، او بر دریای سرخ خود تاخته و از روی زمین خشک عبور کرده بود.
آبهای ((دریای سرخ)) من از هم می شکافد و از روی زمین خشک می گذرم. هم اکنون به سوی ((ارض موعود)) خود پیش می روم.
5
5
0
5 نفر

1 نظر

  1. سلام
    ممنون مرضیه جان

    سلام
    ممنون مرضیه جان
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.