کشکول شیخ بهایی 101

9 اردیبهشت 1393   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   846 بازدید   |

از من شگفت زده نشوی
بشر بن منصور از عابدان بود. روزی نمارش به دراز کشید. و چون نگریست مردی را دید که با رضایتمندی در وی می نگرد. بشر به او گفت: آنچه از من دیدی، تو را به شگفتی نیاورد که ابلیس نیز روزگار دراز، با دیگر فرشتگان به پرستش خدا مشغول بود و سپس چنان شد که شد.
از صوفی پرسیدند: مومن چه هنگام به بدکاری روی آورد؟ گفت: آنگاه که در خویش گمان نیکوکاری برد.

شاعری گفته است:
ای دل طلب علوم در مدرسه چند؟ *** تحصیل اصول حکمت و هندسه چند؟
هر فکر به جز ذکر خدا وسوسه است *** شرمی ز خدا بدار! این وسوسه چند؟



***



روز ظالم و مظلوم
امام علی (ع) فرمود: روز مظلوم بر ظالم، سخت تر از روز ظالم بر مظلوم است.

یکی ازپادشاهان گفت: من شرم دارم به کسی ستم کنم که یاوری جز خدا نمی یابد.

یکی از صوفیان یه مردی گذشت که حجاج او را بر دار کرده بود و گفت: پروردگارا! شکیبایی تو بر ستمگران، ستمدیدگان را بیشتر زیان دارد. شب به خواب دید که رستاخیز شده است و او به بهشت راه یافته و آن به دار کشیده را در اعلی علــیین دید، ناگه منادی ندا داد: بردباریم بر ستمگران، ستمدیدگان را به اعلی علــیین می رساند.


***


دوای دل
ابراهیم خواص گفت: پنچ چیز دوای دل است: قرآن را به تامل خواندن، شکم خالی داشتن، نماز شب سحرگاهان، به درگاه خدا نالیدن، همنشینی با نیکوکاران.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.