بگذاريد سفره‌ي شما محرابي باشد براي قرباني كردن پاكان و بي‌گناهان جنگل و دشت در راه آن‌چه در وجود انسان پاك‌تر و بي‌گناه‌تر است.
هنگامي كه جان‌داري را مي‌كشيد در دل با او بگوييد:

«همان نيرويي كه تو را مي‌كشد، مرا هم خواهد كشت و من هم خورده خواهم شد.
«زيرا همان قانوني كه تو را به دست من گرفتار كرد مرا هم به دست تواناتري گرفتار مي‌كند.»
«خون تو و خون من نيستند مگر شيره‌اي كه در رگ‌هاي درخت آسمان جاري‌ست.»
و هنگامي كه سيبي را با دندان مي‌شكافي در دل با او بگو:
«تخم‌هاي تو در تن من خواهند زيست،
و شكوفه‌هاي فرداي تو در دل خواهند شكفت،
و عطر تو نفس من خواهد بود،
و ما با هم در همه‌ي فصل‌ها شادي خواهيم كرد.»
و در پاييز، هنگامي كه انگورهاي تاكستان خود را براي چرخُشت مي‌چينيد، در دل خود بگوييد،
من خود تاكستاني هستم، و ميوه‌ي من هم براي چرخُشت چيده خواهد شد،
و مانند شراب جوان در خم‌هاي ابدي خواهم ماند.»
و در زمستان، هنگامي كه شراب را از خم مي‌كشيد، بگذاريد دل شما از براي هر جامي ترانه‌اي بخواند؛
و بگذاريد كه در هر ترانه‌اي يادي باشد، از روزهاي پاييزي، و از تاكستان، و از چرخُشت.

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.