هرگز آلوده نمی شود
تنها دارندگان بال را او مانند اثیر به پرواز در می آورد.
همچون خورشید است خویشتن خدایی تو .

حیله های موش کور را او نمی شناسد و سوراخ مار را او نمی جوید .
اما خویشتن خدایی تو در هستی تو تنها نیست.
پاره ای از تو هنوز انسان است و پاره ای از تو هنوز انسان نیست.
هیکل ناساز بی اندامی ست که در خواب مه آلودی راه می رود و بیداری خود را می جوید.
و حال از انسانی که در توست سخن می گویم.
زیرا که اوست٬ نه خویشتن خدایی تو و نه آن هیکل ناساز در میان مه که جرم و جزای جرم را می شناسد.
بارها از شما شنیده ام که از کسی که دست به خطایی می زند چنان سخن می گویید که گویی یکی از شما نیست٬ ناشناسی ست در میان شما که ناخوانده به جهان شما پانهاده است.
ولی من می گویم که حتی پاکان و راستکاران هم از بالاترین مرتبه ای که در شما هست برتر نمی روند٬
پس نابکاران و ناتوانان هم نمی توانند از پایین ترین مرتبه ای که در شماست فروتر بیفتند.
وهمچنان که یک برگ زرد نمی شود مگر با دانش خاموش تمام درخت ٬خطاکار هم خطایی نمی تواند کرد مگر با اراده ی پنهان همه ی شما.
شما با هم صف بسته اید و به سوی خویشتن خدایی خود گام بر می دارید.
راه شمایید و رونده شما.
و آنگاه که یکی از شما از پای می افتد٬ افتادنش زنهاری ست از برای آن ها که از پشت سر می آیند تا پای شان به سنگ نگیرد.
آری و نیز زنهاری ست از برای آن ها که از پیش رفته اند و با آن که تیز روتر و استوارتر بوده اند سنگ را از سر راه برنداشته اند.
و این را هم بدانید هرچند این سخن بر دلتان گرانی کند:
کشته هم از برای کشته شدن خود پاسخگوست و دزد زده هم از برای دزدزدگی خود بی تقصیر نیست.
راستکاران از خطای نابکاران بری نیستند و پاک دستان دست شان به گناه ناپاکان آلوده است.
آری ای بسا آسیب رسان که از آسیب دیده ستم کشیده است.
و ای بسا بیشتر که محکومان بار گناه بی گناهان و آسودگان را به گردن گرفته اند.
شما کی می توانید دادگران را از ستمگران و خوبان را از بدان جدا کنید؟
زیرا که آنها دربرابر آفتاب کنار یکدیگر ایستاده اند٬ همچنان که ریسمان سیاه و ریسمان سفید به هم تابیده اند.
وهرگاه که ریسمان سیاه پاره شود٬ بافنده تمام پارچه را می نگرد و دستگاه بافندگی را هم از نظر دور نمی دارد.
هرگاه یکی از شما بخواهد زن بی وفایی را به داوری بکشاند
او را باید که دل شوهر آن زن را هم در ترازو بگذارد و روحش را بیازماید.
و آن که می خواهد تجاوز کننده را تازیانه بزند به درون روح تجاوز دیده هم نگاهی بیندازد.
و هرگاه یکی از شما بخواهد ناسزایی را به نام حق سزا بدهد و تبر را بر تنه ی درخت بدی بزند٬ زنهار که ریشه های آن را هم بنگرد.
و راستی را٬ خواهد دید که ریشه  های خوب و ریشه های بد٬ بارور و نابارور٬ در دل خاموش زمین به هم پیچیده اند.
و شما ای داوران که می خواهید دادگر باشید٬ چیست داوری شما درباره ی آن کس که تنش شریف است و روحش دزد؟
چیست کیفرشما از برای ان کس که تنی را می کشد اما روح خود او را دیگران کشته اند؟
و چگونه دنبال می کنید آن کس را که در کردار فریبکار و ستمکار است اما بر خود او نیز فریب و ستم رفته است؟
و چگونه سزا می دهید کسانی را که هم اکنون پشیمانی شان بر گناهشان می چربد؟
مگر پشیمانی همان سزایی نیست که قانون می دهد و مگر کار شما آن نیست که قانون را جاری کنید؟
با این همه شما نمی توانید پشیمانی را بر دل بی گناهان حاکم کنید یا از دل گناه کاران بردارید.
او شبانگاهان ناخوانده در را می کوبد تا مردمان بیدار شوند و بر خود بنگرند.
حال ای شما که می خواهید عدالت را بشناسید چگونه می توانید مگر آن که هر کاری را در روشنای تمام بنگرید؟
فقط آن گاه است که خواهید دید ایستاده و افتاده یک تن بیش نیست که در سایه ی میان شب خویشتن ناساز و روز خویشتن خدایی اش خفته است
و نخستین سنگ بنای معبد از فروترین سنگ شالوده ی  آن فراتر نیست.

به همت:مریم اقازاده
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.