مي خواهيد با انگشت هاتان تن ِ روياهاتان را لمس كنيد.
و چه بهتر كه چنين كنيد.
چشمه ي پنهان روح ِ شما ناگزير سر ريز مي شود و نجوا كنان به دريا مي رود؛
و گنج ِ ژرفاي بي پايان ِ شما دربرابر ِچشم تان پديدار مي گردد.
اما براي كشيدن ِ گوهرهاي ناشناخته ي خود ترازويي ميسازيد؛
و ژرفاي دانش ِ خود را با چوبي يا ريسماني اندازه ميگيريد.
زيرا كه خويشتن˚دريايي ست بي كران و بي بن.
ميگوييد«حقيقت را يافته ام»٬بگوييد«حقيقتي را يافته ام».
مگوييد«راه گردش روح را ديده ام»٬بگوييد«روح را ديده ام كه از راه من مي گذشت.»
زيرا كه روح از همه ي راه ها مي گذرد.
روح بر يك خط راه نمي رود و مانند ِني نمي رويد.
روح شكفته مي شود،مانند ِنيلوفر ِآبي كه گل برگ هاي بي شمار دارد.
 
به همت:مریم آقازاده

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.