کتاب ماسه و کف جبران خلیل جبران

وقتي زندگي عاشق نمي يابد تا ترانه قلبش را بسرايد، فيلسوفي مي‌آفريند تا با عقلش گفتگو كند. 
حقيقت را بايد هميشه در ياد داشته باشي، اما گاهي به زبان آوري. 
حقيقت در درون ما خاموش است، آنچه مي‌گوييم همان آموخته‌هاي ماست.
آن نواي زندگي كه در من است راهي به گوش زندگي كه در توست نمي‌يابد با اين حال بايد سخن بگوييم براي فرار از وحشت تنهايي.
دو زن وقتي سخن مي‌گويند هيچ آشكار نمي‌كنند.
يك زن وقتي سخن مي‌گويد همه‌ي زندگي‌اش را فاش مي‌كند.
وزغها صدايي رساتر از صداي گاوها دارند.
اما وزغها نمي‌توانند گاوآهن را به پشت بكشند يا چرخشت را بگردانند، و تو نمي‌تواني از پوستشان كفش بسازي.
بر بسيار گويي، كسي حسد نمي‌ورزد به جز لال.
اگر زمستان بگويد: بهار در قلب من است، چه كسي باورش خواهد كرد.
در دل هر دانه‌اي آوازي پنهان است.
چشم باز كن و خوب بنگر در همه صورتهاي عالم صورت خود را مي‌بيني.
نيك گوش بسپار در همه‌ي صداها، صداي خودت را مي‌شنوي.
حق دو مرد مي‌خواهد، يكي آنكه بيانش كند و ديگري آنكه حق را بفهمد.
اگرچه در گردابي از صداها قوطه‌وريم اما سكوت درون ما را پر كرده است.
بسياري از آيينها چون شيشه‌اند كه حقيقت را از ورايش مي‌بينيم، اما ميان ما و حقيقت فاصله مي‌اندازد.
مي‌آيي قايم باشك بازي كنيم و دنبال يكديگر بگرديم، اگر در قلبم پنهان شوي تو را به آساني خواهم يافت، اما اگر در پوسته‌ي خود فرو شوي هرگز تو را كسي نخواهد يافت.

زن مي‌تواند چهره‌ي خود را با لبخندي بپوشاند.

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. سلام خانم پور محمدی خیلی زیبا بود مخصوصا اونجا که میگه
    حق دو مرد مي‌خواهد، يكي آنكه بيانش كند و ديگري آنكه حق را بفهمد.
    چون این روزها مردی نیست چراکه مردم به بیشتر از حق خودشون هم قانع نیستند چه برسه به اینکه حق باهاشون نباشه
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.