وقتي به آفتاب پشت مي‌كني جز سايه خود را نخواهي ديد.

در حضور خورشيد تابان آزاد هسني.
در حضور ماه و ستارگان آزاد هستي.
آنگاه كه نه خورشيدي هست و نه ماه و ستارگان، آزاد هستي.
بلكه آنگاه كه از تمام هستي چشم مي‌پوشي، باز هم آزاد هستي.
اما بنده‌ي كسي هستي كه دوستش مي‌داري، چون دوست مي‌داري.
و بنده‌ي كسي هستي كه تو را دوست مي‌دارد، چون دوستت دارد.

همه‌ي ما گداياني هستيم ايستاده بر درگاه معبد، و آنگاه كه شاه در معبد مي‌رود و بيرون مي‌آيد، هر يك سهم خود را از بخشش او مي‌طلبيم.
اما بر يكديگر حسد مي‌ورزيم و بدينگونه در چشم او حقير مي‌نماييم.

تو بيشتر از نيازت نمي‌تواني بخوري، آن نصفه نان كه نمي‌خوري سهم ديگري است، كمي هم از نانت را براي ديگران نگهدار، باشد كه ميهماني به ناگاه بر تو فرود آيد.

اگر ميهماني نمي‌آمد، خانه‌ها جز قبرهايي ساكت و تاريك نبودند.
گرگي ميهمان نواز، گوشفند بخت برگشته اي را گفت: مي‌خواهي قدم رنجه كرده و به خانه ما بيايي؟
گوسفند پاسخ داد: ديدارت بسي مايه‌ي مباهاتم بود، اگر منزلت معده‌ات نبود.
ميهمانم را بر آستانه‌ي منزل نگه داشتم و گفتم: تو را به خدا وقت ورود پاي خود را پاك مكن، اما وقت بيرون رفتن پاكش كن.

بخشش آن نيست كه آنچه را كه به آن نياز نداري به من ببخشي، بخشش آن است كه آنچه خود به آن محتاج تري به من ببخشي.

اگر هنگام بخشش ترحم وجودت را لبريز كرد، روي خود را از آنچه به او مي بخشي برگردان، مباد كه شرم در چهره‌ي او و پيش نگاه تو فاش باشد.

تفاوت ميان فقيرترين و ثروتمندترين آدمها، يك روز گرسنگي و يك ساعت تشنگي است.

اغلب از فرداي خود قرض مي‌گيريم تا دين ديروز خود را ادا كنيم.

فرشتگان و شياطين، بسيار به ديدنم مي‌آيند اما من از هر دو گريزانم. اگر فرشته‌اي بيايد به نماز مي‌ايستم و نمازي طولاني به جا مي‌آورم چنانكه ملول گردد و خانه‌ام ترك كند.
و آنگاه كه شيطاني مي‌آيد، در حضورش به گناه بزرگي دست مي‌يازم، تا او نيز مرا رها كند و برود.
زندانم زندان تنگي نيست اما اين ديوار را كه ميان من و زندانبان در آن سو فاصله مي‌افكند، نمي‌خواهم. اگرچه نه دوستي زندانبان را مي‌خواهم و نه نزديكي آنكه زندان را ساخته.

كساني هستند كه وقتي از ايشان ماهي طلب مي‌كني مار را در كف دستت مي‌گذارند شايد آنان براي بخشيدن چيزي جز مار ندارند. پس بخشش آنان را سخاوت و جوانمري بپندار.
آنكه كارش فريبكاري است گاهي به هدفش مي‌رسد اما نهايت او كشتن ذات انساني خود اوست.
به راستي تو بزرگوار و بخشنده هستي مي‌داني چه وقت؟ وقتي از قاتلاني در مي‌گذري كه خوني نريخته‌اند؛ و دزداني را مي‌بخشي كه سرقتي نكرده‌اند و گناه رياكاراني مي‌پوشي كه دروغي نگفته‌اند.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.