چه گويم از شكارچي جباري كه خود به جاي شكار نشسته است؟
لباست را به كسي ده كه دستهاي چركينش را بدان پاك كند؛ چرا كه او محتاج آن است و تو را بدان نيازي نيست.

بسي جاي اندوه تأسف است كه صراف نمي‌تواند باغبان باشد؟!
تو را به خداي لغزشهاي ذاتي خود را با فضيلتهاي اعتباري مپوشان؛ من لغزشهاي كوچم را پاس مي دارم آنها ملك خصوصي من هستند.
بارها گناهي را به دوش گرفتم كه هرگز مرتكب نشده بودم تنها به اين دليل كه از گناهكاراني كه همنشين من هستند، برتر جلوه نكنم؟

آن جلوه ها كه از زندگي مي بينم همه جلوه هاي رازي هستند بسيس عميق تر از خود زندگي.

اگر ذات خود را خوب مي شناسي مي تواني ديگران را محكوم كني.
و مي تواني به من بگويي ميان ما چه كسي گناهكار و كدام يك نيكوكار است؟
به واقع نيكوكار آن كسي است كه مي داند كه خود، سبب نيمي از جرمي است كه تو مرتكب شده اي.

دو نفرند كه آيينهاي بشري را زير پا مي گذارند؛ ديوانه و نابغه، و هر دو نزديكترين آدميان به خداوندند.
حمله برخي همنوعانم؛ بر سرعت گامهايم افزود.

خدايا من دشمني ندارم، اما اگر مرا دشمني بايد كه باشد قدرت او را برابر قدرت من قرار ده تا در مبارزه ما پيروزي فقط از آن حق باشد.
با دشمنت پس از مرگ رفاقتي تمام به هم خواهي زد.
چه بسا كه آدمي در دفاع از خود خودكشي مي كند.
در روزگار قديم مردي بود كه مردم او را بر دار كردند، زيرا كه بسيار عشق مي ورزيدند و مردم نيز بسيار او را دوست مي داشتنند.
در شگفت خواهي شد اگر بگويم كه در گذشته اي نزديك سه بار او را ديدم.
اول بار كه ديدمش به التماسي از پاسباني مي خواست تا زني زناكار را به زندان نبرد. بار دوم او را ديدم كه با خماري، شراب مي نوشيد و سوم بار ديدمش در حالي كه با مردي كه از كليسا مي خواست فرياد خود را به گوش مردم برساند نزاع مي كرد.

اگر همه آنچه درباره خير و شر مي گويند راست باشد، زندگي من زنجيره اي از گناهان و جرمهاي بي شمار است.
عطوفت نيمي از عدالت است.
در حق من ظلم نكرد مگر كسي كه در حق برادرش ستم ورزيده بودم.
اگر ديدي مردي را به سوي زندان مي كشانند، در قلب خود بگو: شايد از رنداني تنگ تر و تاريكتر از آنچه او را به سويش مي برند مي گريزند.

و اگر دائم الخمري را ديدي پيش خود بگو: كسي چه مي داند شايد اين مرد به شراب پناه برده است تا از چيز بدتر از شراب خلاصي يابد.

بسيار شده است كه در دفاع از خود به كينه و دشمني پناه برده ام اما از قدرتي بيشتر از اين داشتم هرگز به چنين حربه اي دست نمي يازيدم.
چه ابله است آنكه نفرت و بغض در چشمانش را مي خواهد به لبخندي بي روح بپوشاند.
بر من حسد نمي ورزند و كينه ام را به دل نمي گيرند مگر آنان كه از من فروترند.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.