تو می توانی مرا از هر چه از آن من است محروم کنی . اما نمی توانی چیزی بیش از آن چه سزاوار توست به چنگ آوری. همان که حق توست ِ تو را خوشنود خواهد کرد.

تو مي تواني هر چه خواستي در برابرم انجام دهي، اما هرگز نمي تواني به حقيقت من دست يازي.

تو مي تواني خونم را بريزي و پيكرم را بسوزاني، اما نمي تواني روحم را بيازاري و آن را بكشي.

تو مي تواني دستهايم را با زنجير و پاهايم را غل ببندي و در زنداني تاريك بيفكني. اما نمي تواني انديشه هايم را به بندگي بگيري. كه چون نسيمي در آسمان بيكرانه آزاد است.

تو برادر مني و من عاشق توام. من تو را در كليسايت كه عاشقانه سرود مي خواني در معبدت که خالصانه زانو زده ای و در مسجدت که عارفانه نماز می گزاری دوستت می دارم. تو ِ من و همه ِ فرزندان یک مذهب و و روحیم و پيشوايان اين مذهب چونان انگشتان مهربان هستی متعال که همه را به این ضیافت و پذیرایی راهنمایی می کنند.

من تو را به خاطر حقيقتي كه از دانش ات سرچشمه گرفته دوست مي دارم؛ حقيقتي كه به خاطر ناداني ام نمي توانم ببينمش. اما باز هم مقدس مي دارمش چون، كردار پاك روح است. حقيقت تو، حقيقت مرا در دنياي آخرت ديدار خواهد كرد و با هم چونان رايحه خوش گلها درهم آميخته خواهد شد جاودان و زنده در عشق و زيباي ابدي.

من تو را دوست مي دارم چون در برابر ظلم ستمگر ضعيفي و در برابر ثروتمندي غني فقير و بي چيز. چنين است كه اشك مي ريزم و دلداريت مي دهم و از پشت اشكهايم مي بينمت كه در آغوش عدالتي متبسم و بخشنده آرميده اي تو برادر من هستي و من تو را دوست مي دارم.

 

ادامه دارد....

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.