كشكول شيخ بهايی 19

7 خرداد 1391   saharparsa   گنجینه ادبی » کشکول شیخ بهایی   0 نظر   347 بازدید   |

هذا زمن الربيع عالج كبدی ----- يا صاح فلا تخل من الراح يدی
البلبل يتلو و يقول انتبهوا ----- العمر مضی و ما مضی لم يعد

ای رفيق! هنگام بهار است، دلم را درمان كن! و دستم را از جام باده تهی مگذار! بلبل می خواند و می گويد: بهوش باشيد!‌ كه عمر می گذرد و آنچه گذشته، باز نمی آيد.



***



آيا اين عمل نيست؟
جنيد گفته است: روزی به نزد يكی از بزرگان طريقت رفتم و او را به نوشتن مشغول ديدم،‌ به او گفتم: تا كی چنين می نويسی؟ پس كی به عمل می پردازی؟ در پاسخ گفت: ای ابوالقاسم! آيا اين، عمل نيست؟ و ندانستم كه در پاسخ چه گويم.




***




سنگينی روح و سنگينی بار
به حكيمی گفتند: چگونه است كه سنگينی گران جانان سنگين تر از باری است كه بر دوش كشند؟ گفت: از آن كه بار گران، بر جسم و جان سنگين است، و سنگينی گران جانان،‌فقط بر روح سنگين است.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.