كشكول شيخ بهايی 67

4 خرداد 1392   saharparsa   گنجینه ادبی » کشکول شیخ بهایی   0 نظر   439 بازدید   |



مناجات يحيی بن معاذ
يحيی بن معاذ در مناجات خويش می گفت: پروردگارا! با همه گناهكاريم، نزديک است كه اميد من به بخشش تو، بر درستی علمم غالب آيد.

چون من در كارهايم به بی ريائی خويش اعتماد داشتم و چگونه نترسم كه به تباهی و آفات شناخته شده ام و درگناهان خويش، همواره به عفو تو تكيه كرده ام و چگونه گناهان مرا نبخشی كه به بخشش موصوفی.

با كندن ريشه بدی ها از سينه خويش، ريشه بدی ها را از سينه ديگران درو كن!


***



از سخنان اميرالمومنين (ع)
در غرر الحكم و در الكلم آمده است:
دوست نيز مانند تو انسانی است، تنها كسی از غير توست.
زن همه اش فتنه است و فتنه ای كه در اوست كه انسان از او ناگزيرست.
شركت در مال آشفتگی انگيزد و شركت در رای به درستی انجامد.
آنچه سبب می شود، كه ناتوان به مقصود برسد، همان است كه توانا را از مطلوب باز می دارد.
خدمتكار خود را بزن، چون خدا را نافرمانی كرد و چون تو را نافرمان شد، او را ببخش.
از هر چيز، تازه اش را برگزين و از دوستان، كهنه ترين را انتخاب كن.
كار نيک را با فراموش كردن زنده سازيد! كه منت نهادن، آن را تباه سازد.
نيت خالی از فساد و تباهی، بر عاملان آن دشوارتر از كوشش طولانی است.
چون موی سياهت به سپيدی گرايد، خوشی های جوانيت می ميرد.


***



گمنام بودن از مردم
عارفی گفت: از شناساندن و معرفی خود به مردم، كم كن! چرا كه تو نمی دانی احوالت در روز رستاخيز، چگونه است. تا اگر گناهكار و رسوا باشی، شناسندگان تو كمتر باشند.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.