کشکول شیخ بهایی 3

16 بهمن 1390   saharparsa   گنجینه ادبی » کشکول شیخ بهایی   0 نظر   247 بازدید   |

پس منادي از سوي پادشاه،‌ فرياد بر مي آورد كه تنها، كسي مي تواند از اين سنگ بلا برود، كه در عيد 100 سال پيش حضور داشته است. و چه بسا كه پيرمردي بي توان، كه نيروي بينايي خود را از دست داده است و يا پيرزني زشت رو، كه او نيز از فرتوتي، بر پا استوار نمي ماند، هر دو يا يكي از آن دو بر آن سنگ بالا مي روند، و گاهي، كسي كه عيد پيشين را ديده باشد، زنده نمانده است تا از آن سنگ بالا برود.
پس، كسي كه بر سنگ بالا مي رود، با همه توان خود، فرياد بر مي آورد، كه: من در عيد پيشين حاضر بودم و در آن روزها كودكي بيش نبودم و پادشاهي ما را فلان كس به عهده داشت و وزيرش فلان كس بود و قاضي ما فلان كس بود. سپس، به توصيف مردم آن روزگار مي پردازد كه چگونه مرگ، آنان را فرسود است و در كام بلا نابود كرده و اينك در زير خروارها خاكها خفته اند. سپس خطيب آنان را به دوستداران دنيا گوشزد مي كند. پس در آن روز، مردم بسيار مي گريند و ياد مرگ مي كنند و بر گناهاني كه از آنان سر زده است پشيمان مي شوند، و از غفلت بر گذران عمر، دريغ مي ورزند،‌ و توبه مي كنند و صدقه مي دهند و به جبران گذشته مي پردازند و از تبعات خطاهاي خود خارج مي شوند.



***


از رســوم هنديان

و نيز رسم هاي ايشان است، كه چون پادشاهي از آنان بميرد، او را در كفن خودش مي پوشانند و بر گاري حمل جنازه مي نهند،‌ در حاليكه گيسوانش بر زمين كشيده مي شود، و به دنبال آن پيرزني است كه جارويي به دست دارد، و خاك را از موهايش مي زدايد و مي گوييد: اي غافلان! پند گيريد! و اي كم انديشان فريب خورده! كمر همت ببنديد! اين جنازه فلاني، پادشاه شما است! بنگريد كه پس از آن همه عزت و جلال، دنيا با او چه كرده است! و پيوسته اين چنين به دنبال او فرياد مي زند، تا كوچه هاي تنگ شهر را بگذرند، و سپس او را در گورش مي نهند و اين شيوه آنان است كه پس از مرگ هر پادشاهي چنين كنند.

1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.