گردانید تا به میامن « جمع میمنت ، برکت »،آن  درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات « بخشش ها ، عطاهای نقدی »  و مواهب « عطاهای غیر نقدی » پاشاهان بر من متواتر شد . و پیش از سفر  هندوستان و پس از آن ، انواع دوستکامی « خوش و خوب بودن کار و بر وفق مراد و دلخواه خود بودن » و نعمت دیدم  و به جاه و مال از امثال « همتایان »  و اقران « نزدیکان »  بگذشتم .  و آن گاه در آثار و نتایج طبّ، تأملی« دقت درامری، فکرکردن»  کردم  . و ثمرات و فواید آن  را بر صحیفۀ « ورق ، کتاب کوچک ، نامه » دل بنگاشتم . هیچ علاجی در وهم ، « گمان ، خیال » نیامد که موجب صحّت اصلی تواند بود ، و بدان از یک علّت مثلأ أمنی کلی حاصل تواند آمد، چنان که طریق مراجعت آن منسدّ « بسته شده و گشوده ناشدنی » ماند . و چون مزاج این باشد بچه تأویل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا شمرد ؟ و باز اعمال خیر و ساختن توشۀ سفر آخرت از علت گناه ازآن گونه شفا می دهد که معاودت « بازگشتن ، برگشتن » صورت نبندد . و من به حکم این مقدّمات از علم طبّ، تبرّمی « سیر آمدن و به ستوه آمدن » نمودم و همتّ و نهمت « نیاز ، حاجت ، آرزو » به طلب دین مصروف « به مصرف رسیده » گردانید و الحق « حقیقتأ » راه آن دراز وبی پایان یافتم ، سراسر مخاوف « جاهای هراسنانک ، اموری که باعث ترس و بیم شود » و مضایق « تنگناها » ، آن گاه نه راهبر معیّن و نه سالار پیدا .و در کتب طبّ  اشارتی « بیان  و اظهارنظر » هم دیده نیامده « مشاهده نشدن » که بدان استدلالی دست دادی و یا قوّت آن از بند حیرت خلاصی ممکن گشتی .و خلاف میان اصحاب ملّت ها هر چه ظاهرتر ؛ بعضی به طریق ارث دست در شاخی ضعیف زده و طایفه ای از جهت متابعت « پیروی کردن » پادشاهان و بیم ،جای پای بر رکن لرزان « پایهّ سست » نهاده و جماعتی برای حطام دنیا « مال ناچیز دنیا » و رفعت منزلت « بلند مرتبه شدن » میان مردمان،دل در پشتیوان « پشتیبانی، پشت و پناه » پوده « پوسیده گشته، پوک و میان تهی گشته » بسته و تکیه بر استخوان های پوسیده کرده؛ و اختلاف میان ایشان درمعرفت خالق و ابتدای خلق و انتهای کار بی نهایت، و رای هر یک برین مقرّر که من مصیبم « آن کس که به راه راست و رای درست باشد » و خصم مخطی « آنکس که براه غلط و عقیدۀ کج باشد » .و با این فکرت در بیابان تردّد « تردید و شک » و حیرت یک چندی بگشتم و در فراز و نشیب « بلندی و پستی »  آن لختی پویید . البته سوی مقصد پی بیرون نتوانستم برد، و نه بر سمت راست و راه  حقّ دلیلی نشان یافتم. به ضرورت « به ناچار » عزیمت « قصد کردن، آهنگ کردن » مصمّم گشت بر آنچه علمای هر صنف « نوع ، گونه ، رسته » را ببینم و از اصول و فروع معتقد « عقیده و اعتقاد »  ایشان استکشافی « طلب کشف ؛ جستجو » کنم و بکوشم تا به یقین صادق پای جای « جای پای ، رد پای » دل پذیر به دست آرم .  این اجتهاد هم به جای آوردم  شرایط بحث اندران تقدیم نمود .و هر طایفه ای را دیدم که در ترجیح « برتری دادن » دین و تفضیل « فزونی دادن » مذهب خویش سخنی می گفتند و گرد تقبیح « زشت شمردن » ملّت « دین و شریعت » خصم و نفی مخالفان می گشتند . به هیچ تأویل « وجه، دلیل »  درد خویش را درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان بر هوا بود، و هیچ چیز نگشاد که ضمیر اهل خرد آن را قبول کردی . اندیشیدم که اگر پس از این چندین اختلاف رای بر متابعت « پیروی » این طایفه قرار دهم و قول اجنبی « بیگانه » صاحب غرض را باور دارم،  همچون غافل نادان باشم .

 

به همت: سونیا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.