دمنه گفت: بدانستم لکن هرکه بملوک نزديکي جويد براي طمع قوت نباشد که شکم بهرجاي و بهرچيز پر شود:

و هل بطن عمر غير شبر لمطعم؟ (آيا شكم عمرو از براي خوردن آيا بيش از وجبي است؟)

فايده تقرب بملوک رفعت منزلت است و اصطناع (نكويي و خوبي) دوستان و قهر دشمنان؛ و قناعت از دناءت همت و قلت (كم بودن) مروت باشد

از دناءت شمر قناعت را

همتت را که نام کرده‌ست آز؟

و هرکرا همت او طعمه است در زمره بهايم معدوم (نابود) گردد، چون سگ گرسنه که باستخواني شاد شود و بپاره‌اي نان خشنود گردد، و شير باز اگر در ميان شکار خرگوش گوري بيند دست از خرگوش بدارد و روي بگور آرد

يُّري الجُبَناءُ أَنَّّ العَجزَ حَزمٌ

وَ تلكَ خَديعَةُ اطَّبعِ اللَّئيمِ

إذا ما كنتَ فِي أَمرِ مَرُومٍ

فَلا تَقنَع بِما دُونَ النُّجومِ

(چنين گمان مي‌ّنمد يا مي‌بينند بددلان كه بيچارگي و عاجزي استوار كاريست، و اين فريب سرشت فرومايه است؛ چون تو در كاري باشي كه مطلوبست، قلنع مشو به آنچه فرود ستارگانست).

با همت باز باش و با راي پلنگ

زيبا بگه شکار، پيروز بجنگ

و هرکه بمحل رفيع رسيد اگر چه چون گل کوتاه زندگاني باشد عقلا آن را عمر دراز شمرند بحسن آثار و طيب ذکر (نيكنام بودن)، و آنکه به خمول (قدر و مقامي نداشتن و در بي‌نامي و گمنامي به سر بردن) راضي گردد اگر چه چون برگ سرو دير پايد بنزديک اهل فضل و مروت وزني نيارد (ارزشي ندارد).

کليله گفت: شنودم آنچه بيان کردي، لکن بعقل خود رجوع کن و بدان که هر طايفه‌اي را منزلتي است، و ما از آن طبقه نيستيم که اين درجات را مرشح (به تدريج پروده و آماده گشته از براي كاري و شايستگي و اهليت آن را حاصل كرده) توانيم بود و در طلب آن قدم توانيم گزارد

فَأَقع كَما أَقعي أَبوكَ عَلَي

رَأَي أَنَّ رَيْماً فَوْقَهُ لايَعادِلُهُ

(بر نشيمن‌گاه خود بنشين همچنان كه پيش از اين پدر تو بر نشمين‌گاه خويش بنشست از آن‌كه بر زير خويش افزوني و سنگيني همي‌ديد كه با آن برابري نمي‌توانست كرد. يعني به شيوه‌ي پدرت عمل كن چون اين كار كه در نيت توست از عهده‌ي او خارج است پاي از دايره‌ي وسع خود بيرون نهاد؛ إقعاء: نوعي نشستن سگ را گويند).

تو سايه اي نشوي هرگز آسمان افروز

تو که گلي نشوي هرگز افتاب انداي

دمنه گفت: مراتب ميان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع (مورد نزاع) است. هر که نفس شريف دارد خويشتن را از محل وضيع (فورمايه) بمنزلت رفيع مي‌رساند، و هرکرا راي ضعيف و عقل سخيف (كم عقل) است از درجت عالي برتبت خامل (پست) گرايد. و بر رفتن بر درجات شرف بسيار مؤونتست (رنج و سختي) و فرو آمدن از مراتب عز اندک عوارض، چه سنگ گران را بتحمل مشقت فراوان از زمين بر کتف توان نهاد و بي‌تجشم (بي‌تكلف) زيادت بزمين انداخت. و هرکه در کسب بزرگي مردِ بلند همت را موافقت ننمايد معذور است که

اذا عظم المطلوب قل المساعد

(مطلوب چون بزرگ شد ياري‌دهنده كم باشد. به گفته‌ي مسعود سعد سلمان: تنها شود آن كس كه بزرگي جويد).

و ما سزاواريم بدانچه منزلت عالي جوييم و بدين خمول و انحطاط راضي نباشيم.

کليله گفت: چيست اين راي که انديشيده‌اي؟

ادامه دارد....

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.