چو مرد بر هنر  خویش ایمنی دارد                  شود پذیرۀ دشمن به جستن پیکار

کلیله گفت که :  پادشاه بر اطلاق ( مطلقأ ،  بطور کل ) اهل فضل و مروّت را به کمال کرامات مخصوص نگرداند . لکن اقبال ( روی آوردن ) بر نزدیکان خود فرماید که در خدمت او منازل موروث ( مال به ارث رسیده ) دارند و به وسایل مقبول محترّم باشند ، چون شاخ رز که بر درخت نیکوتر و بارور تر نرود و بدان چه نزدیک تر باشد درآویزد .
دمنه گفت : اصحاب سلطان و اسلاف ( گذشتگان ، پیشینیان )  ایشان همیشه این مراتب منظور نداشته اند ، بلکه به تدریج و ترتیب و جدّ و جهد آن درجات یافته اند ، و من همان می جویم و از آن جهت می کوشم .

                 ولست أبالی بعد إدرکی العلی               أکان تراثا ما تناولت أم کسبا
                 نسبت از خویشتن کنم چو گهر             نه چو خاکسترم کز آتش زاد

و هر که را درگاه ملوک را ملازم ( همراه ) گردد و از تحمل رنج های  صعب وتجرّع ( جرعه جرعه چیزی را نوشیدن ) شربت های بد گوار تجنّب ( کناره گیری ، دوری کردن ) ننماید و تیزی آتش خشم به صفای آب حلم بنشاند و شیطان هوا را به افسون خرد در شیشه کند و حرص فریبنده را بر عقل رهنمای استیلا ( دست یافتن ، قالب شدن ) و بنای کارها را بر کوتاه دستی و رای  راست نهد و حوادث را بر وفق و مدارا تلقی (  پذیرفتن چیزی ) نماید مراد هراینه در لباس هر چه نیکوتر او را استقبال کند . 

کلیله گفت : انگار که به ملک نزدیک تر شدی   به چه وسیلت منظور گردی و به کدام دالّت ( توانایی و گستاخی ) به منزلتی رسی ؟

گفت : اگر قربتی یابم و اخلاق او را بشناسم خدمت او را به اخلاص ( خلوص نیّت داشتن ) عقیدت پیش گیرم و همّت بر متابعت رای و هوای ( خواهش ، هوس ) مقصور ( مختصر ) گردانم و از تقبیح ( زشت شمردن ، بد گویی ) احوال و افعال وی بپرهیزم ، و چون کاری آغاز کند که به صواب ( راست ، درست ) نزدیک و به صلاح ملک مقرون ( نزدیک شده ) باشد آن رادر چشم و دل وی آراسته گردانم  و درتقریر ( بیان کردن ، روشن ساختن ) فواید و منافع آن مبالغت نمایم تا شادی او به متانت ( محکم بودن ، نیرومندی و وقار ) رای و رزانت ( سنگینی ) عقل خویش بیافزاید ، و اگر در کاری خوض ( در کاری شروع کردن ) کند که عاقبت وخیم  و خاتمت ( پایان ) مکروه دارد و شرّ و مضّرت و فساد و معرّت ( بدی و گناه و زشتی ) آن به ملک بازگردد پس از تأمل و تدبّر بر وفق هرچه تمامتر و عبارت هر چه نرم تر و تواضعی در ادای آن هر چه شامل تر غور ( عاقبت بد و زیانکار ) و غالیه آن با او بگویم و از وخامت عاقبت آن او را بیاگاهانم ، چنان که از دیگر خدمتکاران امثال آن را نبیند . چه مرد خردمند چرب زبان اگر  خواهد حقّی رادر لباس  باطل بیرون آرد  و باطلی را در معرض حقّ فرا نماید .

ادامه دارد ...

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.