و هرگاه که ملک هنرهاي من بديد برنواخت (انعام كردن و صله و بخشش كردن در حق كسي كه از وي خشنود باشند، و مقام و مرتبه‌ي او را بالا بردن) من حريص‌تر ازان گردد که من بر خدمت او. کليله گفت: اگر راي تو بر اين کار مقرر است و عزيمت در امضاي (گذرانيدن و به موقع اجرا گذاشتن و به انجام رسانيدن) آن مصمم باري نيک برحذر بايد بود که بزرگ خطري است. و حکما گويند بر سه کار اقدام ننمايد مگر نادان: صحبت سلطان، و چشيدن زهر بگمان و، سر گفتن با زنان. و علما پادشاه را بکوه بلند تشبيه کنند که درو انواع ثِمار (ميوه‌ها) و اصناف معادن باشد لکن مسکن شير و مار و ديگر موذيات (جانوران گزنده) که بر رفتن (بالا رفتن) در وي دشوار است و مقام کردن (سكني گزيدن) ميان آن طايفه مخوف. دمنه گفت: راست چنين است، لکن هرکه از خطر بپرهيزد خطير نگردد

لَو لا المَشَقَّةُ سادَ النَّاسُ كُلُّهُمُ

أَالجُودُ يُفقِرُ وَالاقْدامُ قَتالُ

(اگر كوشش سختي و رنج نمي‌بود مردمان همگي مهتر و سيّد مي‌شدند: جوانمردي مرد را درويش مي‌كند و پيش رفتن در جنگ به كشته شدن مي‌انجامد؛ سخاوت و شجاعت دشوار است).

از خطر خيزد خطر، زيرا که سوده دَه چهل

برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان

(خطر: به دو معني به كار برده است: اولي حال و وضعي كه در آن امكان صدمه و گزندي به جان شخص باشد، دومي قدر و مقام و ارزشي كه از مال و منال يا از داشتن فضايل نفساني و اخلاق حسنه حاصل آيد؛ و مرديم را كه داراي چنين خطر باشند خطير گويند).

و در سه کار خوض (فرو رفتن در قولي يا امري) نتوان کرد مگر برفعت همت و قوت طبع: عمل سلطان و، بازارگاني دريا و، مغالبت دشمن. و علما گويند مقام صاحب مروت بدو موضع ستوده است: در خدمت پادشاه کامران مکرم، يا در ميان زهاد قانع محترم.

کليله گفت: ايزد تعالي خير و خيرت و صلاح و سلامت بدين عزيمت، هرچند من مخالف آنم، مقرون گرداناد.

دمنه برفت و بر شير سلام گفت. از نزديکان خود بپرسيد که اين کيست. جواب دادند که فلان پسر فلان. گفت: آري پدرش را شناختم. پس او را بخواند و گفت: کجا مي‌باشي؟ گفت: بر درگاه ملک مقيم شده‌ام و آن را قبله حاجت و مقصد اميد ساخته و منتظر مي‌باشم که کاري افتد و من آن را به راي و خرد کفايت کنم. چه بر درگاه ملوک مهمات حادث گردد که بزيردستان در کفايت آن حاجت باشد

کاندر اين ملک چو طاووس بکار است مگس

و هيچ خدمتگار اگر چه فرومايه باشد از دفع مضرتي و جر منفعتي خالي نماند، و آن چوب خشک که براه افگنده‌اند آخر بکار آيد، خلالي کنند تا گوش خارند، حيواني که درو نفع و ضرّ و ازو خير و شر باشد چگونه بي‌انتفاع شايد گذاشت؟ که

گر دسته گل نيايد از ما

هم هيزم ديگ را بشائيم

چون شير سخن دمنه بشنود معجب (كسي كه كسي يا چيزي را پسنديده و از كسي يا چيزي او را خوش آمده باشد؛ كسي كه حالت اعجاب او را دست داده باشد از چيزي و كسي كه اعجاب آورد) شد، پنداشت که نصيحتي خواهد کرد، روي بنزديکان خويش آورد و گفت: مردم هنرمند با مروت اگرچه خامل منزلت و بسيار خصم باشد بعقل و مروت خويش پيدا آيد در ميان قوم، چنانکه فروغ آتش اگرچه فروزنده خواهد که پست سوزد به ارتفاع گرايد. دمنه بدين سخن شاد شد و دانست که افسون او در گوش شير موثر آمد، گفت: واجب است بر کافه (همه) خدم و حشم ملک که آنچه ايشان را فراز آيد از نصيحت باز نمايند و مقدار دانش و فهم خويش معلوم راي پادشاه گردانند، که ملک تا اتباع خويش را نيکو نشناسد و براندازه راي و رويت (انديشه و تفكر) و اخلاص و مناصحت هر يک واقف نباشد از خدمت ايشان انتفاعي نتواند گرفت و در اصطناع (اتخاذ) ايشان مثال نتواند داد. چه دانه مادام که در پرده خاک نهان است هيچ کس در پروردن او سعي ننمايد، چون نقاب خاک از چهره خويش بگشاد و روي زمين را زيور زمردين بست معلوم گردد که چيست، لاشک آن را بپرورند و از ثمرت آن منفعت گيرند و هرکه هست بر اندازه تربيت ازو فايده توان گرفت. و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است.

 

ادامه دارد...

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.