و یاقوت و مرارید را در سرب و ارزیر ( قلعی را گویند که از فلزات ارزان قیمت است و برای سفید کردن مس و به هم جوش دادن و لحیم کردن صفحات  فلزی به یکدیگر به کار میرود . )  نشاندن در آن تحقیر جواهر نباشد لکن عقل فرماینده ( عقل آنکسی  که چنین فرمانی داده باشد )  به نزدیک اهل خرد مطعون ( سرزنش شده ) گردد . و انبوهی از یاران که دوربین و کاردان نباشند عین مضّرت است ، و نفاذ ( روان گشتن و و به انجام رسیدن کار و فرمان ) کار با اهل بصیرت و فهم تواند بود نه به انبوهی انصار و اعوان  .  و هر که یاقوت با خویشتن دارد گران بار نگردد و بدان هر غرض حاصل آید . و آنکه سنگ درکیسه کند رنجور گردد . روز حاجت بدان چیزی نیابد . و مرد دانا حقیر نشمرد صاحب مروّت را اگر چه خامل منزلت باشد، چه پی از میان خاک برگیرند و ازو زین ها سازند و مرکب ملوک شود و کمان ها راست کنند و به صحبت دست ملوک و اشراف عزیز گردد . و نشاید که پادشاه  خردمندان را به خمول اسلاف فروگذارد و بی هنران را به وسایل موروث . بی هنر مکتسب ( به دست آورده شده) اصطناع ( کسی را پروردن و او را به خود نزدیک کردن ) فرماید بلکه به تربیت پادشاه بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هر یک بیند ، چه اگر بی  هنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند خلل به کارها راه یابد و اهل هنر ضایع مانند . و هیچ کس به مردم از ذات او نزدیک تر نیست ، چون بعضی  از آن معلول شود به داروهایی علاج پیدا کنند که از راه های دور و شهرهای بیگانه آرند. و موش مردمان را همسرایه و همخانه است  ، چون موذی می باشد او را از خانه بیرون می فرستند و در هلاک او سعی واجب می بینند . و باز اگر چه وحشی و غریب است چون بدو حاجت و از او منفعت است به اکرامی هر چه تمامتر اورا بدست آورند و از دست ملوک برای اومرکبی سازند .

 

چون دمنه از این سخن فارغ شد إعجاب شیر بدو زیاد گشت و جوابهای نیکو و ثناهای بسیار فرمود و با او الفی تمام گرفت . و دمنه به فرصت خلوت طلبید و گفت : مدتی است تا ملک را بر یک جای مقیم می بینم و نشاط شکار و حرکت فرو گذاشته است ، موجب چیست ؟ شیر میخواست که بر دمنه حال هراس خود خود پوشانیده دارد ، در آن میان شنزبه بانگی بکرد بلند و آواز او چنان شیر را از جای ببرد ( از حالت طبیعی خارج کرد و ترسانید ) که عنان تمالک و تماسک  ( خویشتنداری  در نزد دیگری ) از دست او بشد وراز خود بر دمنه بگشاد و گفت : سبب این آواز است که می شنوی . نمی دانم از کدام جانب می آید ، لکن گمان برم که قوّت و ترکیب صاحب آن فراخور آواز باشد . اگر چنین است ما را اینجا مقام ثواب نباشد .

 

دمنه گفت : جز بدین آواز ملک را از وی هیچ ریبتی ( آنچه انسان را در پندار و گمان افکند ) دیگر بوده است ؟  گفت : نی . گفت : نشاید که ملک بدین موجب مکان خویش را خالی گذارد و از وطن مألوف ( انس گرفتن ) خود هجرت کند ، چه گفته اند که آفت عقل تصلّف ( لاف زدن و خود ستایی ) است و آفت مروّت چربک ( دروغ راست مانند ) ، و آفت دل ضعیف آواز قوی . و در بعضی امثال دلیل است هر آواز بلند و جثّه قوی التقات نشاید بود .

به همت: سونیا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.