زن حجام از بيم جواب نداد که او را بشناسد، بکرات خواند هيچ نيارست (نتوانست) گفتن. خشم کفشگر زيادت گشت و نِشگِرده (آلتي از آهن و فولاد كوتاه و با سري پهن و مورب تيز كه با آن چرم را نازك مي كنند و مي تراشند يا مي برند، و آن را گزن و شفره نيز مي گويند، سراجان و كفشگران و صحافان آن را به كار مي برند) برداشت پيش ستون آمد. و بيني زن حجام ببريد و در دست او داد که: بنزديک معشوق تحفه فرست.
چون زن کفشگر باز رسيد خواهر خوانده را بيني بريده يافت، تنگ دل شد و عذرها خواست و او را بگشاد و خود را بر ستون بست، و او بيني در دست بخانه رفت. و اين همه را زاهد مي ديد و مي شنود. زن کفشگر ساعتي بياراميد و دست بدعا برداشت و در مناجات آمد و گفت: اي خداوند، اگر مي داني که شوي با من ظلم کرده است و تهمت نهاده ست تو بفضل خويش ببخشاي و بيني بمن باز ده. کفشگر گفت: اي نابکار جادو اين چه سخن است؟ جواب داد گفت: برخيز اي ظالم و بنگر تا عدل و رحمت آفريدگار عز اسمه بيني در مقابله جور و تهور خويش، که چون براءت ساحت من ظاهر بود ايزد تعالي بيني بمن باز داد و مرا ميان خلق مثله و رسوا نگذاشت. مرد برخاست و چراغ بيفروخت زن را بسلامت ديد و بيني برقرار. در حال باعتذار مشغول گشت و بگناه اعتراف نمود و از قوم بلطف هرچه تمامتر بحلي (طلب آمرزش) خواست و توبه کرد که بي وضوح بنيتي و ظهور حجتي بر امثال اين کار اقدام ننمايد و بگفتار نمام ديو مردم و چربک شرير فتنه انگيز زن پارسا و عيال نهفته را نيازارد، و بخلاف رضاي اين مستوره (زن پارسا) که دعاي او را البته حجابي نيست کاري نپيوندد.
و زن حجام بيني در دست بخانه آمد، در کار خويش حيران و وجه حيلت مشتبه، که بنزديک شوهر و همسرايگان (هم خانه) اين معني را چه عذر گويد، و اگر سوال کنند چه جواب دهد. در اين ميان حجام از خواب درامد و آواز داد و دست افزار خواست و بخانه محتشمي خواست رفت. زن ديري توقف کرد و ستره (اسم آلت از ستردن كه پاك كردن و محو كردن باشد، و آن تيغي است كه اُستره نيز گويند و از براي تراشيدن موي به كار مي برند) تنها بدو داد. حجام در تاريکي شب از خشم بينداخت. زن خويشتن از پاي درافکند و فرياد برآورد که بيني بيني. حجام متحير گشت و همسرايگان درآمدند و او را ملامت کردند.

حتي تجلي الصبح في جنباته   /   كالماء يلمع من خلال الطحلب

(تا آن گاه كه صبح در كناره هاي آن (كناره هاي شب) پديدار شد مانند آب كه از خلال چغروارها بدرخشد.
طحلب: خزه هاي سبز پاره پاره است كه مانند نمد بر روي آب راكد پديد مي آيد و آن را چغرواره و جل وزغ و خانه بزغ نيز مي گويند
)

ادامه دارد....

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.