به چه طریق قدم در این کار خواهی نهاد ؟ گفت : میخواهم که چون مار در خواب شود ، ناگاه چشم های جهان بینش برکنم تا در مستقبل نور دیده و میوه دل من از قصد او ایمن گردد . شگال گفت : این تدبیر بابت خردمندان نیست . چه خردمند قصد دشمن بر وجهی کند که در آن خطر نباشد . و زینهار تا چون ماهی خوار نکنی که در هلاک پنج پایک ( خرچنگ ) سعی پیوست ، جان عزیز به باد داد . زاغ گفت : چگونه ؟ گفت : آورده اند که ماهی خواری بر لب آبی وطن ساخته بود ، وبه قدر حاجت ماهی می گرفتی و روزگاری در خصب ( فراخی نعمت ، فراخی گیاه ، جانب ، فربه کردن ) و نعمت می گذاشت . چون ضعف پیری بدو راه یافت از شکار باز ماند . با خود گفت : دریغا عمر که عنان ( افسار گسیخته ، تند و با سرعت ) گشاده رفت و از وی جز تجربت و ممارست ( تمرین و تجربه ) عوضی به دست نیامد که در وقت پیری پای مردی ( مددکار ) یا دستگیری تواند بود . امروز بنای کار خود ، چون از قوت باز مانده ام بر حیلت باید نهاد و اسباب قوت که قوام ( پایه و ستون ) معیشت است از این وجه باید ساخت .
پس چون اندوهناکی برکنار آب بنشست .  پنج پا یک از دور او را بدید ، پیشتر آمد و گفت : تورا غمناک می بینم . گفت : چگونه غمناک نباشم ، که مادّت معیشت من آن بود که هر روز یگان دوگان ماهی می گرفتمی و بدان روزگار کرانه ( سپری ، گذراندن) می کرد، مرا بدان سدّ رمقی حاصل می بود و در ماهی نقصان بیشتر (چندان نقصانی ) نمی افتاد؟ و امروز دو صیاد از این جا می گذشتند و با یکدیگر می گفت که ( در این آب گیر ماهی بسیار است، تدبیرایشان بباید کرد) یکی از ایشان گفت : فلان جای بیشتر است چون از ایشان بپردازیم روی بدین ها آریم  . و اگر حال بر این جمله باشد مرا دل از جان برباید داشت و بر رنج و گرسنگی بل تلخی مرگ دل بنهاد .
پنج پا یک برفت و ماهیان را خبر کرد و جمله نزدیک آمدند و او را گفتند: المستشار موتمنّ ( مشورت پرسیده از او ، آمین داشته شده است ) و ما با تو مشورت می کنیم و خردمند در مشورت اگر چه ازو دشمن چیزی پرسد شرط نصیحت فرو نگذارد خاصّه در کاری که نفع او بدو باز گردد و بقای ذات او به دوام تناسل ( ایجاد نسل ) ما متعلّق است . در کار ما چه صواب بینی ؟ ماهی خوار گفت : با صیاد مقاومت صورت نبندد ( چیزی محال بودن ) و من درآن اشارتی نتوانم کرد . لکن دراین نزدیکی آبگیری میدانم که آبش به صفا پرده در تر از گریه عاشق و غمّاز تر (سخن چین تر) از صبح صادق ، دانه ریگ در قعر آن بتوان شمرد و بیضه ماهی از فراز آن بتوان دید . اگر بدان تحویل ( منتقل شدن ، نقل مکان کردن ) توانید کرد در امن و راحت و خصب و فراقت اقتید . گفتند : نیکو رایی است ، لکن نقل بی معونت (یاری و یاری کردن کسی ) و مظاهرت تو ممکن نیست . گفت : دریغ ندارم اما مدت گیرد و ساعت تا ساعت صیادان بیایند و فرصت فایت (فوت شدن ، از دست رفتن) شود . بسیار تضرّع نمودند و منت ها تحمل کردند تا بران قرارداد که هر چند روز ماهی ببردی و بر بالایی که در آن حوالی بود بخوردی . و دیگران در آن تحویل تعجیل و مسارعت می نمودند و با یک دیگر پیش دستی و مسابقت می کردند ، و خود به چشم عبرت در سهو و غفلت ایشان می نگریست و به زبان عظت ( پند و اندرز) می گفت که : هر که به لاوۀ ( چرب زبانی ، تملّق ، چاپلوسی ) دشمن فریفته شود و بر لئیم ظفر ( پست فطرت ) و بد گوهر اعتماد روا دارد سزای او این است . 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.