ديگري هم غوري (عمق ، قعر ؛ ته )  داشت ، نه از پيرايه خرد محروم بود ، و نه از ذخيرت تجربت بي بهر .  باخود گفت : غفلت كردم و فرجام كار غافلان چنين باشد .  و اكنون وقت حيلت است هر چند تدبير در هنگام بلا فايدة بيشتر(به معناي چندان)  ندهد ، و از ثمرات راي دروقت آفت تمتّع (منفعت بردن) زيادت نتوان يافت . و با اين همه عاقل از منافع دانش هرگز نوميد نگردد و در دفع مكايد (كيد ها) دشمن تاخير صواب نبيند .  وقت ثبات مردان و روز مكر خردمندان است .  پس خويشتن مرده ساخت و بر روي آب ستان (خفته بر پشت چنان كه شكم بر بالا باشد) مي رفت . صياد او را برداشت و چون صورت شد كه مرده است بينداخت .  به حيلت خويشتن در جوي افكند و جان سالم به در برد .
و آن كه غفلت بر احوال وي غالب و عجز در افعال وي ظاهر بود حيران و سرگردان و مدهوش و پاي كشان(حالت عجز در راه رفتن) چپ و راست مي رفت و در فراز و نشيب مي دويد  تا گرفتار شد .و اين مثل  بدان آوردم تا ملك را مقرر شود كه در كار شنزبه تعجيل واجب است . و پادشاه  كامگار آن باشد كه تدبير كارها پيش از  فوت فرصت و عدم مكنت بفرمايد . و ضربت شمشير آبدارش  خاك از زاد و بود دشمن برآرد و شعلة عزم جهان سوزش دود از خان و مان خصم به آسمان رساند .  شيرگفت : معلوم شد . لكن گماني نمي باشد كه شنزبه خيانتي انديشد و سوابق  تربيت را  به لواحق(پيوسته ها به دنبال چيزي ) كفران خويش مقابله روا دارد كه در باب وي تا اين غايت جز نيكويي و خوبي  جايز نداشته ام .
دمنه گفت : همچنين است ،و فرط اكرام ملك اين بطر (خود را گم كردن در ناز و نعمت)  بدو راه داده  است .
و بد گوهر لئيم ظفر (پست فطرت) هميشه ناصح و يك دل باشد تا به منزلتي كه اميدوار است برسيد  پس تمنّي ديگر منازل برد كه شاياني (شايستگي) آن ندارد ، و دست موزة (آلت اجرا) آرزو و سرمايه غرض بد كرداري  و خيانت را سازد و بناي خدمت ومناصحت بي اصل و ناپاك بر قاعده بيم و اميد باشد، چون ايمن و مستغني گشت به تيره گردانيدن  آب خير و بالا دادن آتش شر گرايد .


به همت: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.