و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (چيزي نيست مگر كه گنج‌هاي آن نزد ما باشد، و فرو نفرستيم آنر ا مگر به اندازه‌ي معلوم)، تا هميشه ميان خوف و رجا روزگار مي‌گذراند، نه دليري نوميدي بريشان صحبت کند (او را ياري دادن و با او هم‌نشيني و هم‌قدمي كردن).

و هذا، قدتك النفس، خجلة مخفق  /  و نقشهُ مصدورٍ و جزاةُ خائب،
(و اين، اي جان به فدايت، بيخودي و سرگشتگي مرد ناكام و اخلاط افگندن مرد مسلول و دليري مرد نوميد گشته است)

 و نه طغيان استغنا بديشان راه جويد ان الانسان ليطغي ان رآه استغني (حقا كه مردم از حد درگذرد، كه خويشتن را بي‌نياز و توانگر بنگرد ـ سوره 96 آياه 6 و 7). و ببايد شناخت ملک را که از کژمزاج هرگز راستي نيايد و بدسيرت مذموم طريقت را به تکليف و تکلف بر اخلاق مرضي و راه راست آشنا نتوان کرد.

و کل اناء بالذي فيه يرشح (از هر خَنوري و هر آوندي (ظرفي) آنچه در آن است تراوش كند)
کز کوزه همان برون تراود که دروست

چنان که نيش کژدم اگر چه بسيار دم بسته دارند و در اصلاح آن مبالغت نمايند چون بگشايند به قرار اصل باز رود و به هيچ تاويل علاج نپذيرد. و هرکه سخن ناصحان، اگر چه درشت و بي‌محابا گويند، استماع ننمايد عواقب کارهاي او از پشيماني خالي نماند، چون بيماري که اشارت طبيب را سبک دارد و غذا و شربت بر حسب آرزو و شهوت خورد، هرلحظه ناتواني مستولي‌تر و علت زمن تر شود.

فاصبر لدائك إن جفوت معالجا  /  و اقنع بجهلك إن جفوت معلما
(شكيبا باش بر دردت اگر جفا كني درمان كننده را، و خرسند باش به ناداني خويش اگر جفا كردي استاد و آموزنده را)

و از حقوق پادشاهان بر خدمتگزاران گزارد حق نعمت و تقرير ابواب مناصحت است، و مشفق‌تر زيردستان اوست که در رسانيدن نصيحت مبالغت واجب بيند و به مراقبت جوانب مشغول نگردد، و بهتر کارها آن است که خاتمت و مرضي و عاقبت محمود دارد، و دل خواه‌تر ثناها آن است که بر زبان گزيدگان و اشراف رود، و موافق‌تر دوستان اوست که از مخالفت بپرهيزد و در همه معاني موسا کند، و پسنديده‌تر سيرت‌ها آن است که به تقوي و عفاف کشد  و توانگرتر خلايق اوست که بَطَر نعمت بدو راه نيابد و ضجرت (تنگدلي و تنگدل شدن، دلتنگ شدن، بي‌قراري كردن از غم) محنت بر وي مستولي نگردد که اين هر دو خصلت از نتايج طبع زنان است و اشارت حضرت نبوت بدين وارد: انکن اذا جعتن دقعتن و اذا شبعتن خجلتن (به درستي كه شما زنان چون گرسنه شويد به خاك مذلت درغلتيد، و چون سير شويد سركش شويد و كار شرم‌آور كنيد).

فما كان مفراحا إذا الخير مسَّهُ  /  و لا كان منانا إذا هوَ أنعما
(نه زياده شادمان مي‌شد زماني كه نيكي او را مي‌رسيد، و نه بسيار منت مي‌نهاد آن زمان كه نعمت به كسي مي‌داد)

ادامه دارد...

به همت: مريم پورمحمدي

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.