و چون دمدمه دمنه در شير اثر كرد گفت : در اين كار چه بيني ؟ جوا ب داد : چون خوره در دندان جاي گرفت از درد او شفا نباشد مگر به قلع (از جاي بيرون كردن )
 ، و طعامي كه  معده از هضم و قبول آن امتناع نمود و به غثيان و تهوع كشيد از رنج او صورت خلاص نبندد مگر به قذف ( قي كردن، بيرون انداختن ) و دشمن كه با ملاطفت و مدارا به دست نايد وتمرّد او به تودّد ( دوستي ) زيادت گردد ازاو نجات نتواند بود مگر به ترك صحبت او بگويد . شيرگفت : من كاره ( تحمل ناپذير دارنده ) شده ام مجاورت گاو را‌، كسي به نزد او بفرستم و اين حال با او بگويم و اجازت كنم تا هر كجا خواهد برود .
دمنه دانست اگر اين سخن به شنزبه ظاهر كند در حال برائن ساخت و نزاهت ( پاكيزگي ) جانب خويشتن ظاهر گرداند و دروغ و مكر اومعلوم شود. گفت اين باب از حزم ( استواري ، هوشياري ) دور باشد و مدام كه گفته نيامده است محل خيار ( اختيار ) باقي است ، پس از اظهار تدارك ممكن نگردد .

                       سخن تا نگويي توانيش گفت               ومر گفته را باز نتوان نهفت


و هر سخن كه از زندان دهان بجست و هر تير كه از قبضه كمان پريد پوشانيدن آن سخن و باز آوردن آن تير بيش دست ندهد . و مهابت خامشي ملوك را پيرايه اي نفيس است .

                       چنان از سخن در دلت راز دار         كه گر دل بجويد نيابدش باز


 و شايد بود كه چون صورت حال بشناخت و فضيحت ( رسوايي ) خود بديد به مكابره ( ستيزه كننده ) در آيد ، ساخته و بسيجيده جنگ آغازد ، يا مستعد و مشتمّر ( آماده كار ) روي بگرداند . و اصحاب حزم گناه ظاهر را عقوبت مستور و جرم مستور را عقوبت ظاهر جايز نشمرد .
شير گفت : به مجرّد گمان بي وضوح يقين نزديكان خود را مهجور گردانيدن ، و در ابطال ايشان سعي پيوست خود را  در عذاب داشتن است و تيشه بر پاي خويشتن زدن . و پادشاه را در همه معاني خاصّه دراقامت حدود ( مجري داشتن و  به كار بستن آنها ) در امضاي ابواب سايست ، تأمل و تثّبت واجب است .


به همت : سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.