و اكنون حكم مروّت و قضيّت (حكم، قضاوت) كرم عهد آن است كه بردن مرا وجهي انديشيد و حيلتي سازيد .  گفتند رنج هجران تو ما را بيش است ، و هر كجا مي رويم اگر چه در خصب (فراواني گياه ) و نعمت باشيم بي ديدار تو از آن تمتع و لذّت نيابيم . اما تو اشارت مشفقان ( اشاره افراد مهربان و دلسوز ) و قول ناصحان را سبك داري و بر آنچه به مصلحت حال و مآل ( جاي بازگشت )  تو پيوندد ثبات نكني . و اگر مي خواهي تو را ببريم شرط آن است كه چون تو برداشتيم و در هوا رفت ، چندان كه مردمان را چشم بر ما افتد هر چيز گويند راه جدل ( راه جنگ و ستيز) بربندي و البته لب نگشايي . گفت :  فرمان بردارم و آنچه بر شما ازروي مروّت واجب بود، به جاي آورديد ، و من هم مي پذيرم كه دم طرقم ( دم در كشم ) و دل در سنگ شكنم ( خاموشي پيشه كردن، سكوت اختيار كردن )
بطان چوبي بياوردند و باخه ميان آن به دندان بگرفت محكم و بطان هر دو جانب چوب را به دهان برداشتند و او را مي بردند . چون به اوج هوا رسيدند مردمان  را از ايشان شگفت آمد و از چپ و راست بانگ بخاست كه « بطان باخه مي برند » . باخه ساعتي خويش نگاه داشت آخر بي طاقت گشت و گفت : تا كور شويد .  دهان گشادن بود و از بالا در گشتن . بطان آواز دادند كه: بر دوستان نصيحت باشد .

                      نيك خواهان پند  دهند وليك          نيك بختان بوند پند پذير

 ياخه گفت : اين همه سودا است ، چون طبع اجل ( طبيعت مرگ)  صفرا تيز كرد و ديوانه وار روي به كسي آورد از رنجير گستن فايده حاصل نيايد و هيچ عاقل دل در دفع آن مبندد .

                   از مرگ حذر كردن ، دو وقت روا نيست 

                                                        روزي كه قضا باشد و روزي كه قضا نيست
 


به همت :‌سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.