كه وزير چون پادشاه را بر جنگ تحريض ( برانگيختن و تحريك كردن ) نمايد دركاري كه به صلح و رفق تدارك ( جبران كردن، تلافي كردن ) پذيرد برهان حمق ( ابلهي و ناداني ) و غباوت ( گول گرديدن، سفاهت نمودن ) بنموده باشد ، و حجّت ابلهي و خيانت سير گواه كرده . و پوشيده نماند كه راي در رتبت بر شجاعت مقدم است . كه كارهاي شمشير به راي بتوان گزارد و آنچه به راي دست دهد شمشير دو اسپه ( كنايه از سرعت و تعجيل ) در گرد آن نرسد. چه هر كجا راي سست بود شجاعت مفيد نباشد چنان كه ضعيف دل و ركيك راي ( سست اراده ) را در محاورت ( سخن گفتن، گفتگو كردن) زبان گنگ شود و فصاحت و چرب سخني دست نگيرد .
ومرا هميشه اعجاب تو و مغرور بودن به راي خويش و مفتون گشتن به جاه اين دنياي فريبنده كه مانند خدعة ( حيله گري) غول و عشوة سراب است، معلوم بود لكن در اظهار آن با  تو تأملي ( انديشيدن ) كردم و منتظر مي بودم كه انتباهي ( آگاه شدن‌،بيدار گشتن ) يابي و از خواب فغلت بيدار شوي و چون از حد بگذشت  وقت است كه از كمال ناداني و جهالت و حمق و ضلالت ( گمراهي ) تو اندكي باز گويم و بعضي از معايب راي و مقابح فعل تو بر شمرم . و آن از دريا قطره اي و از كوه ذره ّاي خواهد بود . وگفته اند : پادشاه را هيچ خطر چون وزيري نيست كه قول او را بر فعل رجحان بود و گفتار بر كردار مزيّت دارد .
و تو اين مزاج داري و سخن تو بر هنر تو راجح ( غالب آمدن، افزون ) است و شير به حديث تو فريفته شد و گويند كه« در قول بي عمل و منظر بي مخبر ( ظاهر بي باطن ) و مال بي خرد و دوستي بي وفا و علم بي صلاح و صدقة بي نيّت و زندگاني بي امن و صحّت فايده اي  بيشتر نتوان بود . و پادشاه اگر چه به ذات خويش عادل و كم آزار باشد، چون وزير جائر ( ستمگر و جور كننده ) و بد كردار باشد منافع عدل و رأفت او از رعايا بريده گرداند،  چون آب خوش صافي كه در وي نهنگي بينند، هيچ آشناور ( شناور ) گر چه تشنه و محتاج گذشتن باشد، نه دست بدان دراز يارد كرد و نه پاي در آن نهاد»
و زينت و زيب ملوك خدمتگاران  را مهذّب ( صاحب اخلاق پاك و پاك گرديده ) و چاكران كافي كاردانند . و تو مي خواهي كه كس ديگر را در خدمت شير مجال نيفتد و قربت و اعتماد او بر تو مقصور باشد . و از ناداني است طلب منفعت خويش درمضّرت ديگران و توقع دوستان مخلص بي وفاداري و رنج كشي و چشم داشتن ثواب آخرت به ريا در عبادت و معاشقت زنان به درشت خويي و فظاحت ( بدخلقي و تندي ) و آموختن علم به آسايش و راحت .
لكن در اين گفتار فايده اي نيست چون مي دانم كه در تو اثر نخواهد كرد و مثل من با تو چنان است كه چون آن مرد كه آن مرغ را ميگفت كه « رنج مبر در معالجت چيزي كه علاج نپذيرد » كه گفته  اند«  و دآء النّوي ليس له دواء »



به همت : سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.