و پنهان داشتن راز اهل ريبت(گمان و شك، تهمت، آنچه در شك افكند) مشاركت است در زلّت(خطا، لغزش). و شايد بود كه رساننده اين خبر خواسته ست كه به اظهار آن با تو خود را از عهده اين حوالت(به عهده گرفتن) بيرون آرد و تو را بدان آلوده گرداند. مي نگر در اين باب و آن چه فراخور نصيحت و شفقت تواند بود ميكن.
مادر شير گفت: اين اشارت پسنديده و راي درست است، لكن كشف اسرار دو عيب ظار دارد: اول دشمنايگي آن كس كه اين اعتماد كرده باشد؛ و دوم بد گماني ديگران، تا هيچ كس با من سخني نگويد و مرا در رازي محرم نشمرد. شير گفت: حقيقت سخن و كمال صدق تو مقرّر است، و من نيز روا ندارم كه سبب بيرون آوردن خويش از عهده اين خطا، تو را بر خطايي ديگر اكراه نمايم. و اگر نمي خواهي كه نام آن كس تعيين كني و سرّ او فاش گرداني باري به مجمل(مختصر، كوتاه) اشارت كن.
مادر شير گفت: سخن علما در فضيلت عفو و جمال احسان مشهور است لكن در جرم هايي كه اثر آن در فساد عامّ و ضرر آن در عالم شايع نباشد. چه هر كجا مضرّت(ضرر، زيان، گزند) شامل ديده شد و، وصمت(عيب و عار، كاري كه موجب سرشكستگي باشد) آن ذات پادشاه را بيالود و موجب دليري(بي باكي و گستاخي) ديگر مفسدان گشت و، حجّت متعدّيان(متجاوز گران، ستمگران) بدان قوّت گرفته و هريك در بد كرداري و ناهمواري آن را دستور معتمد و نمودار(ظاهر، نمايان، آشكار) معتبر ساختند عفو و اغماض(چشم پوشي) و تجاوز و اغضا(درگذشتن از گناه كسي) را مجال نماند و تدارك آن واجب بل كه فريضه گردد.
وآن دمنه كه ملك را برين داشت ساعي(سخن چين) نمام و شرّير(بسيار بدكار، بسيار شرّ) فتاّن است. شير مادر را فرمود كه: دانستم، باز بايد گشت. چون برفت تأمل كرد و كسان فرستاد و لشكر را حاضر خواست، و مادر را هم خبر كرد تا بيامد. پس بفرمود تا دمنه را بياورند و از وي اعراض(دوري كردن،روي برگرداندن) نمود و خويشتن را در فكرت مشغول كرد. دمنه چون در بلا گشاده ديد و راه حذر بسته، روي به يكي از بستگان آورد و آهسته گفت: چيزي حادث(تازه و نو، اتفاق تازه پديد آمده) گشته است و فكرت ملك و فراهم آمدن شما را موجبي هست؟ مادر شير گفت: ملك را زندگاني تو متفّكر گردانيده است و چون خيانت تو ظاهر شد و دروغ كه در حقّ قهرمان ناصح اوگفتي پيدا آمد نشايد كه تو را طرفة العيني(چشم برهم زدني) زنده نگه دارد.


به همتّ: سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.