بر درگاه ملك ملازم نبودمي و پاي شكسته منتظر بلا نشستمي. و چشم مي دارم(انتظار داشتن) كه حوالت كار به ايمني كند كه از غرض و ريبت(شك، تهمت، اضطراب) منزّه باشد و مثال دهد تا هر روز آنچه رود به سمع ملك برسانند، و ملك آن را بر راي جهان نماي خود، كه آينه فتح است و جام ظفر، باز اندازد تا من به شبهت(پوشيدگي امري، شك، ترديد) باطل نگردم، چه همان موجب كه كشتن گاو ملك را مباح(جايز، روا) گردانيد ازان من بر وي محظور كرده است.
آن گاه من خود به چه سبب اين خيانت انديشم؟ كه محل و منزلت آن ندارم كه از سمت عبوديّت أنفت(ننگ داشتن) دارم و طمع كارهاي بزرگ و درجات بلند بر خاطر گذرانم.و هر چند ملك را بنده ام آخر مرا از عدل عالم آراي او نصيبي يابد، كه محروم گردانيدن من از ان جايز نباشد و در حيات و پس از وفات اميد من از ان منقطع(بريده، گسسته) نگردد.
يكي از حاضران گفت آنچه دمنه مي گويد از وجه تعظيم(بزرگ كردن و عزيز داشتن) ملك نيست، اما مي خواهد كه بدين كلمات بلا از خود دفع كند. دمنه گفت: كيست به نصيحت من از نفس من سزاوار تر؟ و هر كه خود را در اين مقام حاحت فرو گذارد و در صيانت(حفظ كردن، نگاه داشتن) ذات خويش اهتمام ننمايد ديگران را در وي اميدي نماند. و سخن تو دليل است بر قصور(كوتاهي، سستي) فهم و وفور جهل تو. و تا گمان نبري كه اين تمويهات(جمع تمويه، در اصل آب طلا دادن و زر اندود كردن است و مجازأ باطل و دروغي را به صورت حق و راست جلوه دادن) بر راي ملك پوشيده ماند! كه چون تأملي فرمايد و تمييز ملكانه به تزوير(دروغ پردازي كردن) تو گمارد فضيحت(عيب رسوايي و بد نامي) تو پيدا آيد و نصيحت كه از معاندت(گردن كشي كردن، خلاف كردن) جدا شود، كه راي او كارهاي عمري به شبي پردازد و لشكر هاي گران به اشارتي مقهور كند.
مادر شير گفت: از سوابق مكر و غدر تو چندان عب نمي دارم كه از اين مواعظ(موعظه كردن، پند و اندرز) در اين حال و بيان امثال در هر باب. دمنه گفت: اين جاي موعظت است اگر در محل قبول نشيند، و هنگام مثل است اگر به سمع خرد استماع(گوش دادن، شنيدن) افتد؟
مادر شير گفت: اي غدّار(بي وفا، خائن) هنوز اميد مي داري به شعوذه(كارهاي عجيب و فريبنده اي از انواع تردستي و چشم بندي و حقّه بازي) و مكر خلاص يابي؟
دمنه گفت: اگر كسي نيكويي را به بدي و خير را به شر مقابله روا دارد و باري وعده را به انجاز(روا كردن وعده و وفا كردن به وعده) و عهد را به وفا رسانيدم. ملك داند كه هيچ خاين را پيش او دليري سخن گفتن نباشد، و اگر در حق من اين روا دارد مضرّت آن هم به جانب او باز گردد. و گفته اند« هر كه در كارها مسارعت(شتاب كردن) نمايد و از فوايد تأمل و منافع تثبّت(ثابت كردن، پا بر جا ساختن) غافل باشد بدو آن رسد كه به آن زن رسيد كه به گرم شكمي(حرص بسيار براي چيزي) تعجيل روا داشت تا ميان دوست و غلام فرق نتوانست كرد».
شير پرسيد: چگونه؟

ادامه دارد

به همت: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.