و حقيقت بدان كه وفات در نيك نامي بهتر از حيات در بدنامي.
دمنه گفت: قاضي را به گمان خود و ظنون حاضران بي حجّت ظاهر و دليل روشن حكم نشايد كرد، إنّ الظّن لا يغني من الحّق شيئنا(گمان و پند است هيچ از حق بي نيازي ندهد، انسان به صرف گمان از حق بي نياز نگردد. آيه قرآن است از سوره يونس). و نيز اگر شما را اين شبهت افتاده ست و طبع همه بر گناه من قرار گرفته است آخر من در كار خود بهتر دانم. و يقين خود را براي شك ديگران پوشانيدن از خرد و مروّت و تقوي و ديانت دور باشد. و به ظنّي كه شما راست كه مگر عياذأ بالله(پناه به خدا مي برم، خداي ناكرده) در باب اجنبي و ريختن خون او از جهت من قصدي رفته است چندين گفتگوي مي رود، و اعتقادهاي همه تفاوت مي پذيرد، اگردر خون خود بي موجبي سعي پيوندم در آن به چه تأويل معذور باشم؟ كه هيچ ذاتي را بر من آن حق نيست كه ذات مرا، و آنچه در حقّ كمتر كسي از اجانب(اجنبي ها، بيگانگان) جايز شمرم و از روي مروّت بدان رخصت(اجازه، فراخي دادن، جواز) نيابم در باب خود چگونه روا دارم؟ از اين سخن در گذر؛ اگر نصيحت است به ازين بايد كرد و اگر خديعت است پس از فضيحت(اينجا به معناي رسوايي) در آن خوض(فرو رفتن) نمودن بابت خردمندان نتواند بود.
و قول قضّات محكم باشد، و از خطا و سهو در آن احتراز(تحرز، دوري جستن، خويشتن داري) ستوده است.
و نادر آن‌كه هميشه راستگوي و محكم كار بودي، از شقاوت(بدبخت شدن، بدبختي) ذات و شور بختي من در اين حادثه گزافكاري بر دست گرفتي، و اتقّان(كاري محكم كردن، استوار كردن) و احتياط تمام يك سو نهادي، و به تمويه(آب نقره زدن، به دورغ آراسته كردن) اصحاب غرض و ظنّ مجرد خويش روي به امضاي حكم آوردي و هر كه گواهي دهد در كاري كه در آن وقوف(دانايي، اطلاع) ندارد، بدو آن رسد كه بدان نادان رسيد. قاضي گفت: چگونه؟


به همت: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.