كارهاي ملك تمام بشوراند، و تبعت اين ازآن زيادت باشد كه در حق وزير مخلص و قهرمان ناصح روا داشت. اين سخن در دل شير موقع عظيم يافت و انديشه به هر چيزي و هر جايي كشيد.
پس مادر را گفت: باز گوي از كدام كس شنودي، تا آن مرا در كشتن دمنه بهانه اي باشد. گفت: دشوار است بر من اظهار سرّ كسي كه بر من اعتماد كرده باشد. و مرا به كشتن دمنه شادي مسوّغ(گوارا شده، رواو جايز) نگردد، چون اين ارتكاب روا دارم و رازي كه به محل وديعت(امانت) عزيز است فاش گردانم؟ لكن از آن كس استطلاع(آگهي خواستن، پرسيدن) كنم . اگر اجازت يابم باز گويم.
و از نزديك شير برفت و پلنگ را بخواند و گفت: انواع تربيت و ترشيح(در خور كردن، آمادگي) و ابواب كرامت و تقريب(نزديك كردن) كه ملك در حق تو فرموده است و مي فرمايد مقرّر است، و آثار آن بر حال تو از درجات مشهور مي يابي ظاهر، و در آن به إطنابي(بسيار گفتن، پر گويي) و بسطي(پهن كردن، شرح دادن و انتشار) حاجت نتواند بود. وان گاه گفت: واجب است بر تو كه حقّ نعمت او بگزاري و خود را از عهده اين شهادت بيرون آري. و نيز نصرت مظلوم، و معونت(ياري كردن، مدد) اودر ايضاح(روشن ساختن، هويدا ساختن) حجّت در حال مرگ و زندگاني، اهل مروّت فرض متوجه و قرض متعيّن(آشكار شونده، محقق) شناسد، چه هركه حجّت مرده پوشيده گرداند روز قيامت حجّت خويش فراموش كند، از اين نمط(روش، طريق) فصلي مشبع(سير كننده) بر او دميد.
پلنگ گفت: اگر مرا هزار جان باشد، فداي يك ساعته رضا و فراغ ملك دارم از حقوق نعمت هاي او يكي نگذارده باشم، و در احكام نيك بندگي خود را مقصّر شناسم. و من خود آن منزلت و محلّ كي دارم كه خود را معرض شكر آرم و ذكر عذر بر زبان رانم؟

بنده آن را چگونه كويد شكر.......... مهر و مه را چه گفت خاكستر؟

و موجب تحرّز از اين شهادت كمال بدگماني و حزم(محكم كردن امري، استواري، هوشياري) ملك است، و اكنون كه بدين درجت رسيد مصلحت ملك را فرو نگذارم و آن چه فرمان باشد به جاي آرم. و آن گاه محاورت كليله و دمنه چنان كه شنيده بود پيش شير گفت، و آن گواهي در مجمع وحوش بداد. چون اين سخن در افواه افتاد آن دد ديگر كه در حبس مفاوضت(باهم برابري كردن، شركت در امري) ايشان شنوده بود كس فرستاد كه: من هم گواهي دارم. شيرمثال داد تا حاضر آمد و آن چه در حبس ميان كليله و دمنه رفته بود بروجه شهادت باز گفت.
ازو پرسيدند: همان روز چرا نگفتي؟ گفت: به يك گواه حكم ثابت نشدي. من بي منفعتي تعذيب(عذاب دادن، شكنجه كردن) حيوان روا ندارم. بدين دو شهادت حكم سياست بر دمنه متوجه گشت.
شير بفرمود تا آن را بستند و به احتياط بازداشت، و طمعه او باز گرفت و ابواب تشديد و تعنيف(سخن گرفتن و درشتي مردن، سخت گرفتن) تقديم نمودند تا از گرسنگي و تشنگي بمرد. و عاقبت مكر و فرجام بغي(ستم كردن، فزوني جستن، ازحد گذشتن) چنين باشد.


به همّت: سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.