و آخر به حيلت بلابندي توان كرد و گربه شاني(تملق گرفتن و فريفتن و خود را فريفتن و فريفته شدن) درميان آورد. و دوم چنان كه از ان موش و گربه، و زاغ و غليواژ(مرغي است گوشتخوار و حشره شكار از نوع قوش و قرقي كه زغن و گوشت ربا نيز نامند) و غير از آن است، كه در آن مجاملت(خوش رفتاري كردن، به نيكويي معامله كردن) هرگز ستوده نيامده است؛ و جايي كه قصد جان و طمع نفس از يك جانب معلوم شد، بي از آن چه از ديگر جانب آن را در گذشته سابقه اي توان شناخت يا در مستقبل صورت كند، مصالحت(آشتي كردن، صلح كردن با يكديگر) به چه تأويل(معادل وجه و توجيه) دل پذير تواند بود؟ و به حقيقت ببايد دانست كه اين باب قوي تر باشد و هر روز تازه تر، كه نه گردش روزگار طراوت آن را بتواند ستد و نه اختلاف شب و روز عقده آن را واهي(سست) تواند گردانيد. كه مضّرت و مشقت يك جانب را بر اطلاق(مطلقأ) متعيّن(آشكار شونده، مشخص و محقق) است و راحت و منفعت ديگر را متوجه و جايي كه عداوت حقيقي چنين كه تقرير(بيان كردن، اقرار آوردن) افتاد ثابت گشت صلح در وهم نگنجد و اگر تكلفّي(رنج بر خود نهادن، كار را به مشقت انجام دادن) رود كه در حال نظام آن بگسلد و قرار اصل باز رود، و فرفته شدن بدان از عيب خالي نماند و هرگز ثقت(اطمينان) خردمند به تاكيد(استوار كردن) بنلاد(پايه و اساس) آن مستحكم نگردد، كه آب اگرچه در آوندي دير بماند تا بوي و طعم بگرداند چون بر آتش ريخته شود از  كشتن(خاموش كردن، فرو نشاندن)  آن عاجز نيايد. و مصالحت دشمن چون مصاحبت(هم صحبت شدن با كسي) مار است. خاصّه كه از آستين سلّه(سبدي در دار كه از تركه نازك و حصير بافته شده مي سازند و در آن چيز ها گذارند مثل خوراك و پوشاك و مار بازان ما را در آن محبوس و محفوظ مي دارند) كرده  آيد. و عاقل را بر دشمن زيرك چون الف(الفت گرفتن، خو كردن) خواهد بود؟
زاغ گفت: شنودن سخني از منبع حكمت زايد از فوايد خالي نباشد. لكن به كرم و سيادت(آقايي) و مردمي و مروّت آن لايق تر كه بر قضّيت(برحكم، برطبق) حرّيتّ خويش بروي و سخن مرا باور داري و اين كار در دل خويش بزرگ نگرداني و ازاين حديث كه«ميان ما طريق مواصلت(پيوستگي، وصلت كردن) نا مسلوك(نرفتني) است» در گذري، و بداني كه شرط مكرمت(بزرگواري، جوانمردي) آن است كه به هر نيكيي راه جسته آيد. و حكما گويند كه دوستي ميان ابرار(نيكوكاران) و مصلحان زود استحكام پذيرد و دير منقطع گردد، چون آوندي(ظرف) كه زر پاك كنند، دير شكند و زود راست شود، و باز ميان مفسدان و اشرار دير مؤكد(محكم) گردد و زود فتور بدو راه يابد، چون آوند سفالين(گل پخته شده، ساخته شده از گل) كه زود شكند و هرگز مرمّت نپذيرد. و كريم به يك ساعته ديدار و يك روزه معرفت انواع دلجويي و شفقت واجب دارد، دوستي و بذاذري را به غايت لطف و نهايت يگانگي رساند، و باز لئيم(فرومايه و خسيس) را گرچه صحبت و محّبت قديم مؤكد باشد ارو ملاطفت چشم نتوان داشت، مگر در يوبه(طمع نيكي، دراين جا به معني دلگرمي و خوش بيني و اطمينان قلبي است كه لازمه اميدوار بودن است) اميد و هراس و بيم باشد. و آثار كرم تو ظاهر است و من به دوستي تو محتاج، و اين در را لازم گرفته ام و البته باز  نگردم و هيچ طعام و شراب نچشم تا مرا به صحبت خويش عزيز نگرداني.


به همت: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.