و هراينه از ادراك آرزو و طلب نهمت(ايده آل، مراد و مقصود) باز ماند، چنان كه باران تابستان در واديها ناچيز گردد، نه به آب دريا تواند رسيد و نه به جوي هاي خرد تواند پيوست، چه او را مددي نيست كه به نهايت همّت برساند.
و راست گفته اند كه«هركه بذاذر ندارد غريب باشد و هركه فرزند ندارد، ذكر او زود مدروس(كهنه) شود، و هركه مالي ندارد از فايده راي و عقل بي بهره ماند، در دنيا و آخرت به مرادي نرسد». چه هرگاه كه حاجتمند گشت، جمع دوستانش چون بنات نعش(هفت اورنگ و صور فلكي كه يكي را بنات نعش كبري و ديگري را بنات نعش صغري خوانند). پراگنند، و افواج غم و اندوه چون پروين گرد آيد، و به نزديك اقران(همالان، همسران) و اقربا(جمع قريب به معني نزديكان و خويشاوندان است) و كهتران خود خوار گردد.

                               نه بذاذر بود به نرم و درشت/ كه براي شكم بود هم پشت
                                  چون كم آمد به راه توشه تو/ ننگرد در كلاه گوشه تو

(كلاه گوشه بلندترين نقطه از تن و لباس آدمي است و ظاهر اين است كه هر گاه به كسي به ديده تحقير بنگرند و او را لايق آن ندانند كه نظري به جانب او بيفگنند، حتي به كلاه گوشه او هم نظري نيندازند)
و بسيار باشد كه به سبب قوت(غذا، خوراك) خويش و نفقه(هزينه، خرج) عيال مضطرّ(درمانده) شود به طلب روزي از وجه نامشروع. و تبعت(عاقبت بد) آن حجاب نيم آخرت گردد و شقاوت(بدبختي، خلاف سعادت) ابدي حاصل آيد. و حقيقت بداند كه درخت كه در شورستان رويد و از هر جانب آسيبي مي يابد نيكو حال تر از درويشي است كه به مردمان محتاج باشد، كه مّذلت(خوار شدن) حاجت كار دشوار است.
و درويشي اصل بلاها، و داعي دشمنايگي خلق و رباينده شرم و مروّت  زايل كننده زور و حميّت و مجمع شرّ و آفت است. و هر كه بدان در ماند چاره نشناسد از آنكه حجاب حيا بر گيرد، و چون پرده شرم بدّريد مبغوض گردد، و به ايذا مبتلا شود و شادي در دل او بپژمرد. و استيلاي(غالب شدن، برتري) غم، خرد را بپوشاند، و ذهن و كياست و حفظ و حذاقت(زيركي و دانايي) بر اطلاق در تراجع(به هم بازگشتن) افتد، و آن كس كه بدين آفات ممتحن(آزموده) گشت، هرچه گويد و كند برو آيد(بر ضد او و به ضرر او شود) و منافع راي راست و تدبير درست در حقّ وي مضاّر باشد، و هر كه او را امين شمردي در معرض تهمت آرد، و گمان هاي نيك دوستان در وي معكوس گردد و به گناه ديگران مأخوذ باشد. و هر كلمتي و عبارتي كه توانگري را مدح است درويشي را نكوهش است. اگر درويش دلير باشد بر حمق حمل افتد و اگر سخاوتمند ورزد به اسراف(گزاف كاري) و تبذير(پراكندن مال) منسوب شود، و اگر در اظهار حلم كوشد آن را ضعف شمرند، و اگر به وقار گرايد كاهل نمايد، و اگر زبان آوري و فصاحت نمايد، بسيار گوي نام كنند، و گر به مأمن خاموشي گريزد، مفحم خوانند.


به همّت: سونيا خندان
مسئول انجمن هاي: دين و انديشه_عرفان
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.