و مرگ به همه حال از درويشي و سوال مردمان خوشتر است، چه دست دردهان اژدها کردن. و از پوز شير گرسنه لقمه ربودن بر کريم آسانتر از سوال لئيم و بخيل. و گفته اند: «اگر کسي به ناتوانيي درماند که اميد صحت نباشد، يا به فراقي که وصال بر زيارت خيال مقصور شود، يا غريبيي که نه اميد باز آمدن مستحکم است و نه اسباب مقام مهيا، يا تنگ دستيي که به سوال کشد، زندگاني او حقيقت مرگ است عين راحت.»
فللموت خيرً للفتي من قُعودِهِ / فقيراً وَ من مولي يذبُّ عقاربُه
(پس هر آِنه مرگ بهتر است جوانمرد را از نسشتن او در حال درويشي، و از دوستي که نرم مي روند کژدمان وي – نرم رفتن کژدمها را کنايه از سخنان حسدآميز و بدگوييهاي پنهاني در نزد ديگران آورده است)

و بسيار باشد که شرم و مروت از اظهار عجز و احتياج مانع مي آيد و فرط اضطرار برخيانت محرض، تا دست به مال مردمان دراز کند، اگرچه همه عمر ازان محترز بوده است. و علما گويند: «وصمت گنگي بهتر از بيان دروغ، و سمت کند زفاني اولي تر از فصاحت بفحش، و مذلت درويشي نيکوتر از عز توانگري از کسب حرم.»
و جون زر از سوراخ برداشتند و زاهد و مهمان قسمت کردند من مي ديدم که زاهد در خريطه اي ريخت و زير بالين بنهاد. طمع در بستم که چيزي ازان بازآرم. مگر بعضي از قوت من بقرار اصل باز شود و دوستان و بذاذر باز به دوستي و صحبت من ميل کنند. چون بخفت قصد آن کردم. مهمان بيدار بود چوبي بر من زد. از رنج آن پاي کشان بازگشتم و بشکم در سوراخ رفتم و توقفي کردم تا درد بياراميد. آن آز مرا بازبرانگيخت و بار ديگر بيرون آمدم. مهمان خود مترصد بود، چوبي بر تارک من زد چنانکه از پاي درآمدم و مدهوش بيفتاد. بسيار حيلت بايست (لازم بود) تا به سوراخ باز رفتم و با خود گفتم:
يطوي الحريصُ الارضَ في طَلَب الغني / و يري الجبانُ هلاکهُ في حربِهِ
الرزقُ مقومٌ فلا ترحَل لَهُ / والموتُ محتومٌ فلا تحفل بِهِ
(در مي نوردد حريص زمين را در جستجوي توانگري و بي نيازي و مرد بددل هلاک خويش را در جنگ کردن خويش کردن خويش مي بيند؛ روزي را بخش کرده اند، سفر مکن از براي آن؛ و مرگ آمدني و واجب است، ازان باک مدار)


به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها و مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.