و در جمله مرا مقرّر شد كه مقدمه همه بلاها و پيش آهنگ همه آفت ها طمع است، و كليّ رنج و تبعت(عاقبت بد) اهل عالم بدان بي معنا است، كه حرص ايشان را عنان گرفته مي گرداند، چنان كه اشتر ماده را كودك خرد به هر جانب مي كشد. و انواع هول(ترسانيدن) و خطر و مؤونت(رنج و زحمت) حضر(در شهرماندن) و مشقّت سفر براي دانگانه(مال و متاعي قليل و خوراكي اندك) بر حريص آسان تر كه دست دراز كردن براي قبض(گرفتن) مال بر سخي(جوانمرد و سخاوتمند). و به تجربت مي توان دانست كه رضا به قضا و حسن مصابرت(صبر ورزيدن، صبوري) درقناعت اصل توانگري و عمده سروري است.

گرت نزهت همي بايد به صحراي قناعت شو
كه آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و با در با

و حكما گفته اند: هيچ علم چون تدبير راست، و هيچ پرهيزگاري چون باز بودن از كسب حرام، و هيچ حسب چون خوش خويي، و هيچ توانگري چون قناعت نيست.

نشود شسته جز به بي طمعي/ نقش هاي گشاده نامه عار

سزاوارتر محنتي كه در آن صبر كرده شود آن است كه در رفع آن سعي نمودن ممكن نباشد. و گفته اند: «بزرگتر نيكويي ها رحمت و شفقت است، و سرمايه دوستي مواسا با اصحاب، و اصل عقل شناختن بودني از نابودني و سماحت(جوانمردي، مروّت) طبع به امتناع طلب آن». و كار من به تدريج به درجتي رسيد كه قانع شدم و به تقدير آسماني راضي گشتم.

باد بيرون كن زسرتا جمع گردي بهر آنك/ خاك را جز باد نتواند پريشان داشتن




به همّت: سونيا خندان
مسئول انجمن هاي: دين و انديشه_ عرفان
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.