نيك در آن است كه داند خرد/ چشمه حيوان ز نم پارگين

اين غربت را در دل خود چندين وزن منه، كه عاقل هر كجا رود به عقل خود مستظهر باشد. و شكر در همه ابواب واجب باشد و هيچ پيرايه در روز محنت چون زيور صبر نيست. قال نبي صلي الله عليه«خيرة من أعطي الانسان لسان شاكرة و بدن صابر و قلب ذاكر». (نبي خدا گفت: بهترين چيزي كه به مردم داده شده زباني است شكر گزار و تني است صبر كننده و دلي است ذكر گوينده). صبر بايد كرد و در تعاهد قلب ذاكر بايد كوشيد، چه هرگاه كه اين باب به جاي آورده شد وفود(وارد شوندگان و آيندگان) خير و سعادت روي به تو آرد، و افواج شادكامي و غبطت(آرزو بردن به نيكويي حال كسي بي آنكه زوال آن از او خواهد، رشك بردن بر فقدان چيزي) در طلب تو ايستد. چنان كه آب پستي جويد و بط آب؛ كه اقسام فضايل نصيب اصحاب بصيرت است، و هرگز به كاهل متردّد نگرايد و از وي هم چنان گريزد كه زن جوان شبق(داراي شهوت تيز و آرزوي شديد به هم خوابگي) از پير ناتوان. و اندوهناك مباش بدان‌چه گويي كه در هوا انداخته آيد نه بر رفتن او را وزني توان نهاد و نه فرود آمدن را محلّي.
و علما گفته اند: «چند چيز را ثبات نيست: سايه ابر و دوستي اشرار و عشق زنان و ستايش دروغ و مال بسيار». و نسزد از خردمند كه به بسياري مال شادي كند و به اندكي آن غم خورد؛ و بايد كه مال خود آن را شمرد كه بدان هنري به دست آرد و كردار نيك مدخّر(مهيا كننده براي وقت حاجت و برگزيننده) گرداند. چه ثقت(اطمينان، استوار داشتن) مستحكم است كه اين هر دو نوع از كسي نتوان ستد، و حوادث روزگار و گردش چرخ را در آن عمل نتواند بود. و نيز مهيّا داشتن توشه آخرت از مهمّات است، كه مرگ جز ناگاه نيايد و هيچ كس را در آن مهلتي معيّن و مدتي معلوم نيست.

پاي بر دنيا نه و بردوز چشم از نام و ننگ / دست در عقبي زن و بر بند راه فخر و عار

و پوشيده نماند كه تو ازموعظت(اندرز گفتن، پند دادن) من بي نيازي و منافع خويش را از مضّار(گزند و نقصان) نيكو بشناسي، لكن خواستم كه تو را بر اخلاق پسنديده و عادات ستوده معونتي واجب دارم و حقوق دوستي و هجرت تو بدان بگذارم. و تو امروز بذاذر مايي و در آن چه مواسا ممكن گردد از همه وجوه ترا مبذول است.

به همّت: سونيا خندان
مسئول انجمن‌هاي: دين و انديشه_ عرفان
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.