ملك وزير چهارم را گفت: تو هم اشارتي بكن و آنچه فراز مي آيد باز نماي. گفت: وداع وطن و رنج غربت به نزديك من ستوده تر ازانكه حسب و نسب در من يزيد كردن (هراج كردن)، و دشمني را كه هميشه از ما كم بوده ست تواضع نمودن
تُخَوِّفُني دونَ الّذي أَمَرَت بِهِ / وَلَم تَدرِ أَنَّ العارَ شَرُّ العواقِبِ
(مرا مي ترساند آن زن از چيزي كه كمتر و كوچكتر است از آنچه مرا بدان امر كرد (خانه نشيني و ترك سفر)؛ و ندانست كه ننگ و عار بدترين عاقبتهاست)

با آنچه اگر تكلفها واجب داريم و مووننتها تحمل كنيم بدان راضي نگردند و در قلع و استيصال ما كوشند. و گفته اند كه «كه نزديكي بدشمن آن قدر بايد جست كه حاجت خود بيابي، و دران غلو نشايد كرد، كه نفس تو خوار شود و دشمن را دليري افزايد، و مثل آن چون چوب ايستانيده است بر روي آفتاب ، كه اگر اندكي كژ كرده آيد سايه او دراز گردد، وگر دران افراط رود سايه كمتر نمايد.» و هرگز ايشان از ما بخراج اندك قناعت نكند؛ راي ما صبر است و جنگ
تَحَرَّك بنا، إِما لواءٌ وَ منبَرٌ / وَ إِما حُسامٌ كَالعَقيقةِ قاضِبُ
(بجنبان و در حركت آر ما را، (و راضي مباش مگر به يكي از دو كار) يا عَلَم و منبر باشد و يا شمشيري بران مانند درخشندگي برق)

هرچند علما از محاربت احتراز فرموده اند، لكن تحرز بوجهي كه مرگ در مقابله آن غالب باشد ستوده نيست
أِلَيكِ فَأِنّي لَستُ ممَّن إِذا أَتَّقي / عضاضَ الأَفاني نامَ فوقَ العَقارِبِ
(دور شو كه من نيستم چنان كسي كه اگر از گزيدن افعيان بپرهيزد بر روي كژدمها بخسبد،از بلاي بزرگ و هلاك آني و حالي بگريزد و به ذلت و خواري و هلاك تدريجي تن دردهد)

پنجم را فرمود: بيار چه داري، جنگ اولي تر، يا صلح، يا جلا؟ گفت: نزيبد مارا جنگ اختيار كنيم مادام كه بيرون شد (راهي كه از آن بيرون شوند، راه بيرون بردن) كار ايشان را طريق ديگر يابيم. زيرا كه ايشان در جنگ از ما جره ترند (جلد و چابك و ماهر) و قوت و شوكت زيادت دارند. و عاقل دشمن را ضعيف نشمرد، كه در مقام غرور افتد، و هركه مغرور گشت هلاك شد. و پيش از اين واقعه از خوف ايشان مي انديشم، و از اينچه ديدم مي ترسيدم، اگرچه از تعرض ما معرض (روي گرداننده) بودند، كه صاحب حزم در هيچ حال از دشمن ايمن نگردد، درهنگام نزديكي از مفاجا (به ناگاه و بي خبر حمله بردن) انديشد، و چون مسافت در ميان افتد از معاودت، وگر هزيمت شود از كمين، و اگر تنها ماند از مكر. و خردمندتر خلق آنست كه از جنگ بپرهيزد چون ازان مستغني گردد و ضرورت نباشد،كه در جنگ نفقه و موونت از نفس و جان باشد، در ديگر كارها از مال و متاع. ونشايد كه ملك عزيمت بر جنگ بوم مصمم گرداند، كه هركه با پيل درآويزد زير آيد.
ملك گفت: اگر جنگ كراهيت مي داري پس چه بيني؟ گفت در اين كار تامل بايد كرد، و در فراز و نشيب و چپ و راست آن نيكو بنگريست، كه پادشاهان را به راي ناصحان آن اغراض حاصل آيد كه به عدت (ساز و ساخت جنگ) بسيار و لشكر انبوه ممكن نباشد. و راي ملوك به مشاورت وزيران ناصح زيادت نور گيرد، چنانكه آب دريا را به ممد جويها مادت (فزوني پيوسته) حاصل آيد.

به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.