ملك برجانبي رفت و و بروي خالي كرد، و اول پرسيد كه: موجب عداوت و سبب دشمنايگي و عصبيت ميان ما و بوم چه بوده است؟ گفت: كلمتي كه بر زبان زاغي رفت. پرسيدكه: چگونه؟ گفت :جماعتي مرغان فراهم آمدند و اتفاق كردند بر آن كه بوم را بر خويشتن امير گردانند. در اين محاورت خوضي داشتند، زاغي از دور پيدا شد. يكي ازمرغان گفت: توقف كنيم تا زاغ برسد، در اين كار از و مشاورتي خواهيم، كه او هم از ماست، و تا اعيان هر صنف يك كلمه نشوند آن را اجماع كلي نتوانشناخت. چون زاغ بديشان پيوست مرغان صورت حال بازگفتند، و دران اشارتي طلبيدند. زاغ جواب داد كه: اگر تمامي مرغان نامدار هلاك شده اندي و طاووسو باز و عقاب و ديگر مقدمان مفقود گشته، واجب بودي كه مرغان بي ملك روزگار گذاشتندي و اضطرار متابعت بوم و احتياج بسياست راي او بكرم و مروت خويش راه ندادندي، منظر كريه و مخبر ناستوده و عقل اندك و سفه بسيار و خشم غالب و رحمت قاصر، و با اين همه از جمال روز عالم افروز محجوب و از نور خورشيد جهان آراي محروم، و دشوارتر آنكه حدت و تنگ خويي بر احوال او مستولي است و تهتك (پريده دريده شدن، رسوا شدن) و ناسازواري در افعال وي ظاهر. از اين انديشه ناصواب درگذريد و كارها به راي و خرد خويش در ضبط آريد. و تدارك هريك بر قضيت مصلحت واجب داريد چنانكه خرگوشي خود را رسول ماه ساخت، و به راي خويشمهمي بزرگ كفايت كرد.


به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.