و اگر در اين پيغام به شك مي باشي اين ساعت بيا كه من در چشمه حاضرم. ملك پيلان را از اين حديث عجيب آمد و سوي چشمه رفت و روشنايي ماه در آب بديد.
مرو را گفت: قدري آب به خرطوم بگير و روي بشوي و سجده كن. چون آسيب(برخورد و مماسه خفيف) خرطوم به آب رسيد حركتي در آب پديد آمد و پيل را چنان نمود كه ماه همي جنبد. بترسيد و پيروز را گفت كه: مگر ملك بدان چه من خرطوم در‌ آب كردم از جاي بشد؟ گفت: آري زودتر خدمت كن. فرمان برداري نمود و ازو فرمان پذيرفت كه بيش آن جا نيايد و پيلان را نگذارد. و اين مثل بدان آوردم تا بدانيد كه ميان هر صنف از شما زيركي يافته مي شود كه پيش مهمي باز تواند رفت و در دفع خصمي سعي تواند پيوست. و همانا اين اولي‌‍تر كه وصمت(عارو ننگ، عيب) ملك بوم با خويشتن راه دادن. و بوم را مكر و غذر(بي وفايي كردن، خيانت ورزيدن) و خديعت(مكر و فريب) با اين خصال نا محمود كه ياد كردم جمع است، و هيچ عيب ملوك را چون غدر و بي قولي نيست، كه ايشان سايه آفريدگارند عزّاسمه در زمين، و در عالم بي آفتاب عدل ايشان نور ندهد، و احكام ايشان در دماء(خونها) و فروج و جان و مال رعايا(رعيت، مردم) نافذ باشد. و هركه به پادشاه غدّار و والي مكاّر مبتلا گردد بدو آن رسد كه به كبك انجير و خرگوش رسيد از صلاح و كم آزاري گربه روزه دار، مرغان پرسيدند كه: چگونه؟ زاغ گفت:


ادامه دارد....


به همّت: سونيا خندان
مسئول انجمن هاي: عر فان_ مسائل مختلف ادبي
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.