و طايفه اي كه بر من تقدم داشتند اين غم نخوردند، اگرچه معايب بوم و مصالح اين مفاوضت از من بهتر مي دانستند. لكن در عواقب اين حديث و نتايج آن انديشه اي كردند كه فكرت من بدان نرسيد، و مضرت و معرت آن نيكو بشناخت. و دشوارتر آكه در مواجهه گفته شد،و لاشك حقد و كينه آن زيادت بود.
و خردمند اگر به زور و قوت خويش ثقت تمام دارد تعرض عداوت و مناقشت جايز نشمرد، و تكيه بر عدت و شوكت خويش روا نبيند. و هر كه ترياك و انواع داروها بدست آرد به اعتماد آن بر زهر خوردن اقدام ننمايد. و هنر در نيكو فعلي است كه به سخن نيكو آن مزيت نتوان يافت، براي آنكه اثر فعل نيك اگر چه قول از آن قاصر باشد در عاقبت كارها به آزمايش هرچه آراسته تر پيدا آيد. باز آنكه قول او بر عمل رجحان دارد ناكردنيها را به حسن عبارت پساواند (مس كردن و لمس كردن) و در چشم مردمان به حلاوت زبان بيارايد اما عواقب آن به مذمت و ملامت كشد. و من آن راجح سخن قاصر فعلم كه در خواتم كارها تامل شافي و تدبر كافي نكنم، والا از اين سفاهت مستغني بودم و اگر خرد داشتمي نخست با كسي مشورت كردمي و پس از اعمال فكرت و قرار عزيمت فصلي محترز مرموز چنانكه او منزه بودي بگفتمي، كه در مهم چنين بزرگ بر بديهه مداخلت پيوستن از خرد و كياست و حصافت و حذاقت هرچه دورتر باشد. هركه بي اشارت ناصحان و مشاورت خردمندان در كارها شروع كند در زمره شريران معدودگردد، و به ناداني و جهالت منسوب شود، چنانكه سيد گفت عليه السلام: شرار امتي الوحداني المعجب برايه المرائي بعمله المخاصم بحجته (بدترينان امت من يگانه رو (مردم گريز)، شيفته به راي خويش، ريا كننده به كار خود، جنگ كننده به حجت خود باشد). و من باري بي نياز بودم از تعرض اين خصمي و كسب اين دشمني.
اين فصول عقل بر دل او املا كرد و اين مثل در گوش او خواند: المكثار كحاطب الليل (بسيارگوي چون گردآورده هيزم است به شب). ساعتي طپيد و خويشتن را از اين نوع ملامتي كرد و بپريد. اين بود مقدمات دشمنايگي ميان ما و بوم كه تقرير افتاد.
ملك گفت: معلوم گشت و شناختن آن بر فوايد بسيار مشتمل است. سخن اين كار افتتاح كن كه پيش داريم و تدبيري انديش كه فراغ خاطر و نجات لشكر را متضمن تواند بود. گفت: در معني ترك جنگ كراهيت خراج و تحرز از جلا آنچه فراز آمده است باز نموده آمد. لكن اميد مي دارم كه بنوعي از حيلت ما را فرجي باشد، كه بسيار كسان به اصابت راي بركارها پيروز آمدند كه بقوت و مكابره در امثال آن نتوان رسيد، چنانكه طايفه اي به مكر گوسپند از دست بيرون كردند. ملك پرسيد: چگونه؟




به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.