سوم بدو پيوست و گفت: شيخ عزيمت شكار مي دارد كه سگ در دست گرفته است. سوم بدو پيوست و گفت: اين مرد در كسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمي نمايد، كه زاهدان باسگ بازي نكنند و دست و جامه خود را از آسيب او صيانت واجب بينند، ا زاين نسق هر چيز مي گفتند تا شكي دردل زاهد افتاد و خود را دران متهم گردانيد و گفت كه: شايد بود كه فروشنده اين جادو بوده ست و چشم بندي كرد. در جمله گوسپند را بگذاشت و برفت و آن جماعت بگرفتند و ببرد.
و اين مثل بدان آوردم تا مقرر گردد كه بحيلت و مكر مارا قدم در كار مي بايد نهاد وانگاه خود نصرت هراينه روي نمايد. و چنان صواب مي بينم كه ملك در ملا بر من خشمي كند و بفرمايد تا مرا بزنند و بخون بيالايند و در زير درخت بيفگنند، و ملك با تمامي لشكر برود و بفلان موضع مقام فرمايد و منتظر آمدن من باشد، تا من از مكر و حيلت خويشتن بپردازم و بيايم وملك را بياگاهنم. ملك در باب وي آن مثال بداد و با لشكر و حشم بدان موضع رفت كه معين گردانيده بود.
و آن شب بومان بازآمدند و زاغان را نيافتند، وا و را كه چندان رنج برخود نهاده بود و در كمين غدر نشسته هم نديدند. بترسيد كه بومان بازگردند و سعي او باطل گردد، آهسته آهسته با خود مي پيچيد و نرم نرم آواز مي داد و مي ناليد تا بومان آواز او بشنودند و ملك را خبر كردند. ملك با بومي چند سوي او رفت و بپرسيد كه: تو كيستي و زاغان كجا اند؟ نام خود و پدر بگفت و گفت كه: آنچه از حديث زاغان پرسيده مي شود خود حال من دليل است كه من موضع اسرار ايشان نتوانم بود. ملك گفت: اين وزطر ملك زاغان است و صاحب سر و مشير او. معلوم بايد كرد كه اين تهور بر وي بچه سبب رفته است.
زاغ گفت: مخدوم را در من بدگماني آورد. پرسيد كه: بچه سبب؟ گفت: چون شما آن شبيخون بكرديد ملك ما را بخواند وفرمود كه اشارتي كنيد و آنچه از مصالح اين واقعه مي دانيد باز نماييد. و من از نزديكان او بودم. گفتم: ما را با بوم طاقت مقاومت نباشد، كه دليري ايشان در جنگ زيادتست و قوت و شوكت بيش دارند. راي اينست كه رسول فرستيم و صلح خواهيم اگر اجابت يابيم كاري باشد شايگاني، والا در شهرها پراگنيم، كه جنگ جانب ايشان را موافق تر است و ما را صلح لايق تر. و تواضع بايد نمود كه دشمن قوي حال چيره دست را جز بتلطف و تواضع دفع نتوان كرد. و نبطني كه گياه خشك بسلامت حهد از باد سخت بمدارا و گشتن با او بهر جانب كه ميل كند؟ زاغان در خشم شدند و مرا متهم كردند كه «تو بجانب بوم ميل داري.» و ملك از قبول نصيحت من اعراض نمود ومرا بر اين جمله عذابي فرمود. و در زعم ايشان چنان ديدم كه جنگ را مي سازند ، ملك بومان چون سخن زاغ بشنود يكي از وزيران خويش را پرسيد كه :در كار اين زاغ چه بيني؟ گفت: در كار او بهيچ انديشه حاجت نيست، زودتر روي زمين را از خبث عقيدت او پاك بايد كرد كه ما را عظيم راحتي و تمام منفعتي است، تا از مكايد مكر او فرج يابيم، و زاغان مرگ او را خلل و فتق (گشادن و وا كردن دوخته، جدا كردن و شكافتن) بزرگ شمارند. و گفته اند كه «هركه فرصتي فايت گرداند بار ديگر بران قادر نشود و پشيماني سود ندارد؛ و هركه دشمن را ضعيف و تنها ديد ودرويش وتهي دست يافت و خويشتن رااز و باز نرهاند بيش مجال نيابد و هرگز دران نرسد، و دشمن چون از آن ورطه بجست قوت گيرد وعدت سازد و بهمه حال فرصتي جويد و بلايي رساند.» زينهار تا ملك سخن او التفات نكند و افسون او را در گوش جاي ندهد، چه بر دوستان ناآزموده اعتماد كردن از حزم دوراست، تا دشمن مكار چه رسد! قال النبي علي السلام: ثق بالناس رويدا. (پيامبر عليه السلام گفت: اعتماد كن بر مردمان وليكن بادرنگ و به تدريج)
ملك وزير ديگر را پرسيد كه: تو چه مي گويي؟ گفت: من در كشتن او اشارتي نتوانم كرد، كه دشمن مستضعف بي عدد و عدت اهل بر و رحمت باشد، و عاقلان دست گرفتن چنين كس به انگشت پاي جويند (با نهايت ميل و كوشش جستن) و مكارم اوصاف خود را باظهار عفو و احسان فراجهانيان نمايند. و زينهاري (پناهنده و جوينده امان) هراسان را امان بايد داد. كه اهليت آن او را ثابت و متعين باشد. و بعضي كارها مردم را بردشمن مهربان كند، چنانكه زن بازارگان را دزد برشوي مشفق و لرزان گردانيد، اگرچه آن غرض نداشت .ملك پرسيد: چگونه؟



به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.