شوي برو به بلاهاي جهان عاشق و او نفور و گريزان. كه به هيچ تاويل تمكين نكردي، و ساعتي مثلا بمراد او نزيستي.
و مرد هر روز مفتون تر مي گشت
ان المعني طالب لايظفر (به درستي و راستي، رنج ديده و رنج كشيده، آن جوينده اي كه است ظفر يابد)
تا يك شب دزد در خانه ايشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسيد، او را محكم در كنار گرفت. از خواب درآمد و گفت: اين چه شفقت است و بكدام وسيلت سزاوارتر اين نعمت گشتم؟ چون دزد را بديد آواز داد كه: اي شير مرد مبارك قدم. آنچه خواهي حلال پاك ببر كه بيمن تو اين زن بر من مهربان شد.
ملك وزير سوم را پرسيد كه: را تو چه بيند؟ گفت: آن اولي تر كه او را باقي گذاشته آيد وبجاي او به انعام فرمود، كه او در خدمت ملك ابواب مناصحت و اخلاص بجاي آرد. و عاقل ظفر شمرد دشمنان را از يك ديگر جدا كردن و به نوعي ميان ايشان دو گروهي افگندن. كه اختلاف كلمه خصمان موجب فراغ دل و نظام كار باشد چنانكه در خلاف دزد و ديو پارسا مرد را بود. ملك پرسيد كه :چگونه؟

===============

زاهدي كه از مريدي گاوي دوشا ستد

گفت :زاهدي از مريدي گاوي دوشاستد و سوي خانه مي برد. دزدي آن بديد در عقب او نشست تا گاو ببرد. ديوي در صورت آدمي با او هم راه شد. دزد ازو پرسيد كه: تو كيستي؟ گفت: ديو، بر اثر باطن زاهد مي روي تا فرصتي يابم. و او را بكشم، تو هم حال خود بازگوي. گفت: من مرد عيار پيشه ام، مي انديشم كه گاو زاهد بدزدم. پس هر دو بمرافقت يك ديگر در عقب زاهد بزاويه او رفتند. شبانگاهي آنجا رسيدند. زاهد د رخانه رفت و گاو را ببست و تيمار علف بداشت و باستراحتي پرداخت. دزد انديشيد كه: اگر ديو پيش از بردن ممكن نگردد. و ديو گفت: اگر دزد گاو بيرون برد و درها باز شود زاهد از خواب درآيد، كشتن صورت نبندد. دزد را گفت: مهلتي ده تا من نخست مرد را بشكم، وانگاه تو گاو ببر. دزد جواب داد كه: توقف از جهت تو اولي تر تا من گاو بيرون برم، پس او را هلاك كني. اين خلاف ميان ايشان قايم گشت و به مجادله كشيد. و دزد زاهد را آواز داد كه: اينجا ديويست و ترا بخواهد كشت. و ديو هم بانگ كرد كه: دزد گاو مي ببرد. زاهد بيدار شد و مردمان درآمدند و ايشان هر دو بگريختند و نفس و مال زاهد بسبب خلاف دشمنان مسلم ماند. چون وزير سوم اين فصل به آخر رسانيد وزير اول كه بكشتن اشارت مي كرد گفت: مي بينم كه اين زاغ شما را به افسون و مكر بفريفت، وا كنون مي خواهيد كه موضع و حزم و احتياط را ضايع گذاريد. تاكيدي مي نمايم، از خواب غفلت بيدار شويد و پنبه از گوش بيرون كشيد. و در عواقب اين كار تامل شافي واجب داريد، كه عاقلان بناي كار خود و ازان دشمن برقاعده صواب نهند و سخن خصم بسمع تمييز شنوند ، و چون كفتار بگفتار دروغ فريفته نشوند، و باز غافلان بدين معاني التفات كم نمايند و باندك تملق نرم دل در ميان آرند واز سرحقدهاي قديم و عداوتهاي موروث برخيزند. و سماع مجاز ايشان را از حقيقت معاينه دور اندازند تا دروغ دشمن را تصديق نمايند، و زود دل برآشتين قرار دهند، و ندانند كه
صلح دشمن چون جنگ دوست بود
كه ازو مغز او چو پوست بود
و نادرتر آنكه از ناداني طرار بصره در چشم بغداد مي نمايد. و راست بدان درودگر مي ماني كه بگفت زن نابكار فريفته گشت. ملك پرسيد: چگونه؟

به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.