كرد آن سپيد كار (قاعده مردان نيكوكار و صالح و جوانمرد) بملك تو چشم سرخ
تا زرد روي گشت و جهان شد برو سياه
و روزي در اثناي محاورت ملك او را پرسيد كه: مدت دراز صبر چگونه ممكن شد در مجاورت بوم؟ كه اخيار با صحبت اشرار مقاومت كم توانند كرد و كريم از ديدار لئيم گريزان باشد. گفت: همچنين است، لكن عاقل، براي رضا و فراغ مخدوم، از شدايد تجنب ننمايد، و هر محنت كه پيش آيد آن را چون يار دل خواه و معشوق ماه روي بنشاط و رغبت در برگيرد. و صاحب همت ثابت عزيمت بهر ناكامي و مشقت در مقام اندوه و ضجرت نيفتد.
وهر كجا كار بزرگ و مهم نازك حادث گشت ودران نفس و عشيرت و ملك و ولايت ديده شد اگر در فواتح آن براي دفع خصم و قمع تواضعي رود و مذلتي تحمل افتد چون مقرر باشد كه عواقب آن بفتح و نصرت مقرون خواهد بود بنزديك خردمند وزني نيارد ، كه صاحب شرع مي گويد «ملاك العمل خواتيمه. (ميزان ارزش هر كار پايان و فرجام آن است)»
گردي كه همي تلخ كند كام تو امروز
فردا نهد اندر دهن تو شكر فتح
ملك گفت كه از كياست و دانش بومان شمتي بازگوي. گفت: در ميان ايشان هيچ زيركي نديدم، مگر آنكه بكشتن من اشارت مي كرد و ايشان راي او را ضعيف مي پنداشتند، و نصايح او را بسمع قبول اصغا نفرمودند، و اين قدر تامل نكردند كه من در ميان قوم خويش منزلت شريف داشتم و باندك خردي موسوم بودم (مرا صاحب عقل اندكي مي دانستند)، ناگاه مكري انديشم و فرصت غدري يابم. نه بعقل خويش اين بدانستند و نه از ناصحان قبول كردند، و نه اسرار خود از من بپوشيدند. و گويند «پادشاهان را در تحصين خزاين اسرار احتياط هرچه تمامتر فرض است، خاصه از دوستان نوميد و دشمنان هراسان.»
ملك گفت: موجب هلاك بوم مرا بغي (ستم كردن و ستمگري) مي نمايد و ضعف راي وزرا. گفت: همچنين است كه مي فرمايد، و كم كسي باشد كه ظفري در طبع او بغي پيدا نيايد، و بر صحبت زنان حريص باشد و رسوا نگردد، و در خوردن طعام زيادتي شره نمايد و بيمار نشود، و بوزيران ركيك راي ثقت افزايد و بسلامت ماند. و گفته اند كه «متكبران را ثنا طمع نبايد داشت، و نه بد دخلت (بد باطن) را دوستان بسيار، و نه بي ادب را سمت شرف، و نه بخيل را نيكوكاري، و نه حريص را بي گناهي، و نه پادشاه جبار متهاون را كه وزيران ركيك راي دارد ثبات ملك و صلاح رعيت.»
ملك گفت: صعب مشقتي احتمال (به معني بار بردن و تحمل كردن به كار رفته است) كردي و دشمنان را بخلاف مراد تواضع نمودي. گفت:«هركه رنجي كشد كه دران نفعي چشم دارد اول حميتي بي وجه و انفت نه در هنگام از طبع دوربايد كرد، چه مرد تمام آن كس را توان خواند كه چون عزيمت او در امضاي كراي مصمم گشت نخست دست از جان بشويد و دل از سر بگريرد آنگاه قدم در ميدان مردان نهد.
آنت بي همت شگرفي كو برون نايد زجان
وانت بي دولت سواري كو فرو نايد زتن
و بسمع ملك رسيده است كه ماري بخدمت غوكي راضي گشت چون صلاح حال و فراغ وقت دران ديد؟ ملك پرسيد كه: چگونه؟

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.