برهمن گفت: کسب آسانتر که نگاه داشت، چه بسيار نفايس باتفاق نيک و مساعدت روزگار بي سعي و اهتمامي حاصل آيد، اما حفظ آن جز برايهاي ثاقب و تدبيرهاي صائب صورت نبندد. و هرکه در ميدان خرد پياده باشد و از پيرايه حزم عاطل مکتسب او سخت زود در حيز تفرقه افتد، و در دست او ندامت و حسرت باقي ماند، چنانکه باخه بي جهد زيادت بوزنه را در دام کشيد و بناداني بباد داد.
راي پرسيد: چگونه؟ گفت:
در جزيره اي بوزنگان بسيار بودند، و کارداناه نام ملکي داشتند. با مهابت وافر و سياست کامل و فرمان نافذ و عدل شامل. چون ايام جواني که بهار عمر و موسم کامراني است بگذشت ضعف پيري در اطراف (كرانه ها) پيدا آمد و اثر خويش در قوت ذات و نور بصر شايع (شامل و منتشر) گردانيد.
و عادت زمانه خود همين است که طراوت جوانبي بذبول (پژمرده شدن) پيري بدل کند و ذل درويشي را بر عز توانگري استيلا دهد. خويشتن را در لباس عروسان بجهانيان مي نمايد و زينت و زيور مموه (خوش ظاهر و بدباطن) بر دل و جان هريک عرض مي دهد. آرايش ظاهر را مدد غرور بي خردان گردانيده است و نمايش بي اصل را مايه شره (حرص بسيار شديد) و فريب حريصان کرده، تا همگان در دام آفت او مي افتند و اسير مراد وهواي او مي شوند، از خبث باطن و مکر خلقتش غافل و از دناءت طبع و سستي عهدش بي خبر
هست چون مار گرزه دولت دهر
نرم و رنگين و اندرون پرزهر
در غرورش، توانگر ودرويش
شاد همچون خيال گنج انديش
و خردمند بدين معاني الفتات ننمايد، ودل در طلب جاه فاني نبندد، و روي بکسب خير باقي آرد، زيرا که جاه و عمر دنيا ناپاي دار است، و اگر از مال چيزي بدست آيد هم بر لب گور ببايد گذاشت تا سگان دندان تيز کرده در وي افتند که «ميراث حلال است.»
چيست دنيا و خلق و استظهار (پشت گرمي به نعمت دنيا)؟
خاکداني پر از سگ و مردار
بهريک خامش اين همه فرياد
بهر يک توده خاک اين همه باد
هست مهر زمانه پرکينه
سير دارد ميان لوزينه (نوعي شيريني و حلوا)
در جمله ذکر پيري و ضعف کارداناه فاش شد، و حشمت ملک و هيبت او نقصان فاحش پذيرفت. ا زاقرباي وي جواني تازه در رسيد که آثار سعادت در ناصيت وي ظاهر بود، و مخايل اقبال و دولت در حرکات و سکنات وي پيدا، و استحقاق وي برتبت پادشاهي و منزلت جهان داري معلوم، و استقلال وي تقديم ابواب سياست و تمهيد اسباب ايالت را مقرر.
و بدقايق حيلت گرد استمالت لشکر برآمد و نواخت و تالف و مراعات رعيت پيشه کرد، تا دوستي او در ضماير قرار گرفت ، و دلهاي همه برطاعت و متابعت او بياراميد، پير فرتوت را از ميان کار بيرون آوردند و زمام ملک بدو سپرد .بيچاره را باضطرار جلا اختيار کرد و بطرفي از ساحل دريا کشيد، که آنچا بيشه اي انبوه بود و ميوه بسيار. و درختي انجير بر آب مشرف بگزيد، و بقوتي که از ثمرات آن حاصل مي آمد قانع گشت، و توشه راه عقبي بتوبت وا نابت مي ساخت، و بضاعت آخرت بطاعت و عبادت مهيا مي کرد.
بار مايه گزين که برگذرد
اين ههم بارنامه روي چند

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.