از غرتش (در اسب سفيدي پيشاني مراد است) طلوع کند کوکب ظفر
و پيش آن بالا رفت و فنزه را آواز داد و گفت: ايمني، فرود آي. فنزه ابا نمود و گفت: مطاوعت (کسي را فرمانبرداري نمودن) ملک بر من فرض است، و باديه فراق او بي شک دراز و بي پايان خواهد گذشت، که همه عمر کعبه اقبال من در گاه او بوده است و عمده سعادت عمره رعايت او را شناخته ام، اگر جان شيرين را عوضي شناسمي لبيک زنان احرام خدمت گيرمي، و گمان چنان بود که من در سايه او چون کبوتر در مکه مرفه توانم زيست و در فراز صفا و مروه او پرواز توانم کرد، اکنون خون پسرم چون ذبايح در حريم امن او مباح داشتند هنو زمرا تمني و آرزوي بازگشتن؟! و در خبر آمده است که: لا يادغ المومن من جحر مرتين. (گزيده نشود مرد مؤمن از يک سوراخ دو بار) و موافق تر تدبطري بقاي مرامخالفت اين فرمان است، و از آنجا که رحمت ملک است اميدوارم که معذور دارد.
و نيز مقرر است ملک را که مجرم را ايمن نشايد زيست، اگرچه در عاجل توقفي رود عذاب آجل بي شبهت منتظر و مترصد باشد، و هرچند روزگار بيش گذرد مايه زيادت گيرد، و اگر بموافقت تقدير و مساعدت بخت ازان برهد اعقاب را تلخي آن ببايد چشيد و خواري و نکال آن بديد، و پسر ملک با بچه من غدري انديشيد و من از سوز فرزند آن پاسخ دادم، و مرا بر تو اعتماد نبايد کرد و برسن مخادعت تو مرا فروچاه نشايد شد که چشم نديده ست چنو کينور
ملک گفت: از جانبين ابتدا و جواني رفت فاکنون نه ما را بر تو کراهيت يمتوجهست ونه ترا از ما آزاري باقي، قول ما باور دار و بيهوده مفارقت جان گداز اختيار مکن. و بدان که من انتقام وتشفي را از معايب روزگار مردان شمرم و هرگز از روزگار خويش دران مبالغت روا نبينم.
خشم نبوده ست براعدام هيچ
چشم نديده ست در ابروم چين
فنزه گفت: باز آمدن هرگز ممکن نگردد، که خردمندان از مقاربت يار مستوحش (دژم و ناخوش شده، آزرده از کسي) نهي کرده اند. و گويند هرچند مردم آزرده را لطف و دل جويي بيش واجب دارند و اکرام و احسان لازم تر شناسند بدگماني و نفرت بيشتر شود و احتراز واحتراس فراوان تر لازم آيد. و حکما مادر و پدر را بمنزلت دوستان دانند ،و برادر را در محل رفيق، و زن را بمثابت (به منزله، در حکم) اليف (أنيس و همدم و همنشين) شمرند، و اقربا را در رتبت غريمان (تاوان گيرنده و طلب کننده تاوان) ، و دختر را در موازنه خصمان دانند، و پسر را براي بقاي ذکر خواهند و در نفس و ذلات خويشتن را يکتا شناسند و درعزت آن کس را شکرت ندهند و چه هرگاه که مهمي حادث گردد هر کس بگوشه اي نشينند و بهيچ تاويل خود را از براي ديگران درميان نهند.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.