ديگري گفت:اگر اين زاهد متقي که تقلد اعمال ملک را در ظاهر بلا و مصيبت مي شمرد اين خيانت بکرده است عجب کاري است. ديگري گفت: اگر اين حوالت راست است، موقع اختزال (اختلاس اموال، كفران نعمت) اندران بکفران نعمت و، دليري بر سبک داشت مخدوم بدان، مقرون است، و هيچ خردمند آن را بر مجرد خيانت حمل نکند. ديگري گفت: شما همه اهل امانتيد و تکذيب شما از رسم خرد دور افتد، اگر اين ساعت ملک بفرمايد تا اين گوشت در منزل او بجويند برهان اين سخن ظاهر شود و گمانهاي خاص و عام اندران يقين گردد.ديگري گفت: اگر احتياطي (تفتيش و رسيدگي و فرستادن كساني به خانه) خواهد رفت تعجيل بايد کرد، که جاسوسان او از همه جوانب بما محيط باشند و هيچ موضع ازان خالي نگذارند. ديگري گفت: در اين تفتيش چه فايده؟ که اگر جرم او معلوم گردد او بزرق و بوالعجبي (مكاري و حقه بازي) بر راي ملک پوشانيده گرداند.
از اين نمط در حال خشم شير مي گفتند تا کراهيتي بدل او راه يافت ، و باحضار شگال مثال داد و از وي سوال کرد که: گوشت چه کردي؟ جواب داد که: بمطبخي سپردم تا بوقت چاشت پيش ملک آرد. مطبخي هم از جمله اصحاب بيعت بود، منکر شد و گفت: البته خبر ندارم. شير طايفه اي را از امينان بفرستاد تا گپوشت در منزل شگال بجستند، لابد بيافتند و بنزديک شير آوردند.پس گرگي که تا آن ساعت سخن نمي گفت، و چنان فرا مي نمود که «من از عدولم و بي تحقيق و اتقان قدر در کاري ننهم، و نيز با شگال دوستي دارم و فرصت عنايت مي جويم.» پيشتر رفت و گفت:چون ملک را از زلت اين نابکار روشن گشت زود بحکم سياست تقديم فرمايد، که اگر اين باب را مهمل گذارد بيش گناه کاران از فضيحت نترسند.
شير بفرمود تا شگال را موقوف کردند. آنگاه يکي از حاضران گفت:من از راي روشن ملک که آفتاب در اوج خويش چون سايه پس و پيش او دود و مانند ذره در حمايت او پرواز کند.
اي قدر توشمس و آسمان ذره
واي راي تو شمع و شمس پروانه
در شگفت بمانده ام که کار اين غدار بر وي چگونه پوشيده شده است و از خبث ضمير و مکر طبع او چرا غافل بود. ديگري گفت:عجب تر آنست که تدارک اين کار در مطاولت (تأخير كردن كسي را در وعده) افگند. شير بدو پيغام داد که:اگر اين سهو را عذري داري بازنماي. جواني درشت بي علم شگال برسانيدند.آتش خشم بالا گرفت و زبانه آن عقل شير را پوزبند کرد تا عهود و مواثيق را زير پاي آورد و دست خصمان را در کشتن شگال مطلق گردانيد. و خبر آن بمادر شير رسيد، دانست که تعجيل کرده ست و جانب تملک و تماسک را بي رعايت گذاشته، با خود انديشيد که زودتر بروم و فرزند خود را از وسوسه ديو لعين برهانم، چه گاهي خشم بر ملک مستولي شود شيطان فتان نيز مسلط گردد.قال النبي صلي الله عليه و سلم اذا استشاط السلطان تسلط الشيطان. (چون در خشم شود خدايگان مستولي گردد شيطان)
نخست بدان جماعت که بکشتن او مثال يافته بودند پيغام داد که در کشتن او توقفي بايد کرد، پس بنزديک شير آمد و گفت:گناه شگال چه بوده ست؟ شير صورت حال بازنمود، گفت:اي پسر، خويشتن در حيرت و حسرت متفکر مگردان و از فضيلت عفو و احسان بي نصيب مباش، فان العفو لايزيد الرجل الا عزا و التواضع الا رفعة. (كه به تحقيق آمرزيدن گناه نيفزايد مرد را مگر ارجمندي و فروتني نمودن نيفزايد او را مگر بلندي) و هيچ کس بتامل و تثبت از ملوک سزاوارتر نيست.
و پوشيده نماند که حرمت زن بشوي متعلق است و عزت فرزند بپدر و، دانش شاگرد باستاد، و قوت سپاه بلشکر کشان قاهر، و کرامت زاهدان بدين و، امن رعيت بپادشاه و، نظام کار مملکت بتقوي و عقل و ثبات و عدل ؛ و عمده حزم شناختن اتباع است و هريک در محل و منزلت او اصطناع فرمودن و، برمقدار هنر و کفايت ايشان تربيت کردن و، متهم شمردن ايشان در باب يک ديگر، چه اگر سعايت اين در حق آن و ازان او در حق اين مسموع باشد هرگاه که خواهند مخلصي را در معرض تهمت تواندد آورد و خائني را در لباس امانت جلوه کرد، و محاسن ملک را در صيغت (ريخت، شكل، صورت) سمقابح بخلق نمود، و هريکچندي حاسدي فاضلي را محروم گرداند و خائني اميني را متهم مي کند، و هرلحظه بي گناهي را در گرداب هلاک مي اندازد، و لاشک باستمرار اين رسم همه را استيلا افتد، حاضران از قبول اعمال امتناع بر دست گيرند و غايبان از خدمت تقاعد نمايند، و نفاذ فرمانها براطلاق در توقف افتد.

ادامه دارد....

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.