برهمن جواب داد که: لکل عمل رجال؛ (هر كاري را مرداني است) هر که از سمت موروث و هنر مکتسب اعراض نمايد و خود را در کاري افگند که لايق حال او نباشد و موافق اصل او، لاشک در مقام تردد و تحير افتد و تلهف و تحسر بيند و سودش ندارد و بازگشتن بکار او تيسير نپذيرد، هرچند گفته اند که: الحرفة لاتنسي ولکن دقائقها تنسي. (پيشه فراموش نمي شود) مرد بايد که بر عرصه عمل خويش ثبات قدم برزد و بهر آرزو دست در شاخ تازه نزند و بجمال شکوفه و طراوت برگ آن فريفته نشود، چون بحلاوت ثمرت و يمن عاقبت واثق نتواند بود. قال النبي عليه الصلوة و السلم. من رزق من شيء فليلزمه. (كسي كه در چيزي و كاري روزي تحصيل مي كند گو ملازم آن باشد و قدم در آن راه را ثابت دارد) و از امثال اين مقدمه حکايت آن زاهد است. راي پرسيد که:چگونه است آن؟ گفت:
آورده اند که در زمين کنوج (ولايتي از هند كه در جزء فتوحات سلطان محمود غزنوي مذكور است) مردي مصلح و متعفف بود؛ در دين اجتهادي تمام و بر طاعت و عبادت مواظبت بشرط، نهمت براحياي رسوم حکما مصروف داشت و روزگار بر امضاي خيرات مقصور، و از دوستي دنيا و کسب حرام معصوم و از وصمت ريا و غيبت و نفاق مسلم.
روزي مسافري بزاويه او مهمان افتاد. زاهد تازگي وافر، واجب داشت و باهتزاز و استبشار پيش او باز رفت. چون پاي افزار بگشاد (لباس و اسباب سفر را از خود دور كرد) پرسيد که: از کجا مي آيي و مقصد کدام جانب است؟ مهمان جواب داد که: بر حال عاشقان و صادقان بسماع ظاهر بي عيان باطن وقوف نتواني يافت. و هرکه بي دل وار قدم در راه عشق نهاد و مقصد او رضاي دوست باشد لاشک سرگردان در باديه فراق مي پويد و مقامات متفاوت پس پشت مي کند تا نظر برقبله دل افگند، و چندانکه اين سعادت يافت جان از براي قربان در ميان نهد، و اگر از جان، عزيزتر جاناني دارد هم فدا کند. يا بني اني اري في المنام اني اري في المنام اني اذبحک. (اي پسر من، به راستي كه من در خواب ديدم كه تو را گلو مي بريدم) در جمله قصه من دراز است و سفر مرا بدايت و نهايت ني.
چون ازين مفاوضت بپرداختند زاهد بفرمود تا قدري خرما آوردند و هردو ازان بکار مي بردند. مهمان گفت:لذيذ ميوه اي است، و اگر در ولايت ما يافته شدي نيکو بودي، هرچند ثقلي دارد و نفس آدمي را موافق نيست. و در آن بلاد انواع فواکه و الوان ثمار که هر يک را لذتي تمام و حلاوتي بکمال است. بحمدالله يافته مي شود و رجحان آن بر خرما ظاهر است. زاهد گفت:با اين همه، هرچند که هرچه طبع را بدو ميلي تواند بود وجود او بر عدم راجح است. نيک بخت نشمرند آن را که آرزوي چيزي برد که بدان نرسد، چه تعذر مراد و ادراک سعادت پشت بر پشت اند؛ (مراد اين است كه به مراد نرسيدن منافي سعيد بودن است، و اينكه كسي بگويد قناعت بهتر است تا اينكه انسان به مراد خود نائل شود مورد قبول نيست) و اگر فرانموده شود که قناعت با آن سابق است هم مقبول خرد نگردد، چه قناعت از موجود ستوده ست و از معدوم قانع بودن دليل وفور دناءت و قصور همت باشد.
و اين زاهد سخن عبري نيکو گفتي و دمدمه اي (سخني نرم به صوتي گرم و بم و ملايم كه شنونده را به تسليم وادارد) گرم و محاورتي لطيف داشت. مهمان را سخن او خوش آمد و خواست که آن لغت بياموزد. نخست بر وي ثنا کرد و گفت:جشم بد دور باد! نه فصاحت ازين کامل تر ديده ام ونه بلاغت ازين بارع تر شنوده.
بگداخت حسود تر چو در آب شکر زانک
در کام سخن به ز زبانت شکري نيست
اين التماس را چنانکه از مروت تو سزد باجابت مقرون گرداني، چه بي سابقه معرفت در اکرام مقدم من ملاطفت واجب ديدي ودر ضيافت ابواب تکلف تکفل کردي؛ امروز که وسيلت مودت و دالت صحبت حاصل آمد اگر شفقتي کني و اقتراح (چيزي از كسي درخواستن) مرا باهتزاز تلقي نمايي سوالف مکرمت (جوانمرديها و محبتهاي گذشته) بدو آراسته گردد و محل شکر و منت اندران هرچه مشکورتر باشد.
زاهد گفت: فرمان بردارم و بدين مباسطت (بي رودربايستي) مباهات نمايم، و اگر اين رغبت صادق است و عزيمت در امضاي آن مصمم آنچه ميسر گردد از نصيحت بجاي آورده شود، و اندر تعليم و تلقين مبالغت واجب ديده آيد.
مهمان روي بدان آورد و مدتي نفس را دران رياضت داد. آخر روزي زاهد گفت:کاري دشوار و رنجي عظيم پيش گرفته اي.
خواهي که چو من باشي و نباشي
خواهي که چو من داني و نداني
و هر که زبان خويش بگذارد و اسلاف را در لغت و حرفت و غير آن خلاف روا بيند کار او را استقامتي صورت نبندد. مهمان جواب داد که:اقتدا بآبا و اجداد در جهالت و ضلالت از نتايج ناداني و حماقت است. و کسب هنر و تحصيل فضايل ذات نشان خرد و حصافت ودليل عقل و کياست.
همچو احرار سوي دولت پوي
همچو بدبخت زاد و بود مجوي
زاهد گفت:من شرايط نصيحت بجاي آوردم و مي ترسم از آنچه عواقب اين مجاهدت بندامت کشد چنانکه آن زاغ مي خواست که تبختر (شيوه راه رفتن نيكو خراميدن شخص خودپسند متكبر جاه فروش) کبگ بياموزد. مهمان پرسيد که:چگونه است آن؟ گفت:
آورده اند که زاغي کبگي را ديد که مي رفت. خراميدن او در چشم او خوش آمد و از تناسب حرکات و چستي اطراف او آرزو برد، چه طباع را بابواب محاسن التفاتي تمام باشد و هراينه آن را جويان باشند.
در جمله خواست که آن را بياموزد، يک چندي کوشيد و بر اثر کبگ پوييد، آن را نياموخت و رفتار خويش فراموش کرد چنانکه بهيچ تاويل بدان رجوع ممکن نگشت.
و اين مثل بدان آوردم تا بداني که سعي باطل و رنجي ضايع پيش گرفته اي و زبان اسلاف مي بگذاري و زبا نعبري نتواني آموخت.و گفته اند که: جاهل تر خلايق اوست که خويشتن در کاري اندازد که ملايم پيشه و موافق نسب او نباشد. و اين باب بحزم و احتياط ملوک متعلق است. و هر والي که او را بضبط ممالک و ترفيه و رعايا و ترتيب دوستان و قمع خصمان ميلي باشد در اين معاني تحفظ و تيقظ لازم شمرد، و نگذارد که نااهل بدگوهر خويشتن را در وزان (موازنه) احرار آرد و با کساني که کفاءت ايشان ندارد خود را هم تگ (در دويدن و همراه و هم قدم با كسي) و هم عنان سازد، چه اصطناع بندگان و نگاه داشتن مراتب در کارهاي ملک و قوانين سياست اصلي معتبر است، و ميان پادشاهي و دهقاني برعايت ناموس فرق توان کرد، و اگر تفاوت منزلتها از ميان برخيزد و اراذل مردمان در موازنه اوساط آيند، و اوساط در مقابله اکابر ،حشمت ملک و هيبت جهان داري بجانبي ماند و، خلل و اضطراب آن بسيار باشد، و غايلت (بلاي هلاك كننده) و تبعت آن فراوان. مآثر (كارهاي بزرگ و ناماور) ملوک و اعيان روزگار بر بتسانيدن اين طريق مقصور بوده ست.
زيرا که باستمرار اين رسم جهانيان متحير گردند و ارباب حرفت در معرض اصحاب صناعت (صنعت و هنري كه در آن مهارت و تفكر لازم است در قبال حرفه كه شغل و حرفه كارگران و مزدوران بي مهارت است) آيند و اصحاب صناعت کار ارباب حرفت نتوانند کرد و لابد مضرت آن شايع و مستفيض گردد، و اسباب معيشت کار ارباب حرفت نتوانند کرد و لابد مضرت آن شايع و مستفيض (پراكنده شده و به همه جا و همه كس رسيده) گردد، و اسباب معيشت خواص و عوام مردمان براطلاق خلل پذيرد و نسبت اين معاني باهمال سايس روزگار افتد و اثر آن بمدت ظاهر گردد.
اينست داستان کسي که حرفت خويش فروگذارد و کاري جويد که دران وجه ارث و طريق اکتساب مجالي ندارد. و خردمند بايد که اين ابواب از جهت تفهم برخواند نه براي تفکه، (خوش آمدن و لذت بردن) تا از فوايد آن انتفاع تواند گرفت؛ و اخلاق و عادات خويش از عيب و غفلت و وصمت مصون دارد. والله ولي التوفيق.

1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.