نيکوتر سيرتي و پسنديده تر طريقتي ملوک را، که هم نفس ايشان مهيب (چيزي يا كسي كه در نظرها بزرگ و صاحب جلالت آيد و بدين سبب از آن و از او بترسند؛ با مهابت) و مکرم گردد، و هم لشگر و رعيت خشنود و شاکر باشند و، هم ملک و دولت ثابت و پاي دار، حلم است:قال الله تعالي: لوکنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک (اگر تو درشت گويي سطبر دل مي بودي هر آينه مي پراگندند از گرداگردت)؛ و قال النبي عليه السلام: من سعادة المرء حسن الخلق (از نيك بخني مرد خوشخويي است). زيرا که بفوايد سخاوت يک طايفه مخصوص توانند بود و بشجاعت در عمرها وقتي کار افتد، اما بحلم خرد و بزرگ را حاجت است و منافع آن خاص و عام و لشکر و رعيت را شامل؛ و در سخنان معاويه آورده اند که: لو کان بيني و بين الناس شعرة ماقطعوها لانهم اذا ارسلوها جذبتها و ان جاذبوها ارسلتها؛ معني چنين باشد که:اگر ميان من و مردمان يک مويستي (نمي توانستند) در مجاذبت هرگز نتوانندي گسست، که اگر ايشان بگذراند بکشم و اگر نيک بکشند بگذاردم، يعني بسطت دل و کمال حلم من تااين حد است که با همه اهل عالم بدانم زيست و بتوانم ساخت، و هيچ کس رشته من در نتواند يافت.لاجرم درچنان روزگاري که جماعتي انبوه از کبار رضي الله عنهم در حيات بودند امارت امت در ضبط آورد و ملک روي زمين او را مسلم گشت.
و هرکرا اين همت باشد بايد که اين ابواب را قبله دل و کعبه جان سازد، که ثبات و وقار پادشاهان را زيباتر حليتي و تابان تر زينتي است، چه فرمانهاي ملوک در دما و فروج و املاک و اموال جهانيان روا باشد، و جواز احکام و نفاذ مثالهاي ايشان براطلاق بي حجاب، اگر اخلاق خود را بحلم و ديانت آراسته نگردانند بيک درشت خويي جهاني خراب شود و خلقي آزرده و نفور گردند، و بسي جانها و مالها در معرض هلاک و تفرقه افتد.
و اصل حلم مشاورت است با اهل خرد و حصافت و تجربت و ممارست، و محالست حکيمي مخلص و عاقلي مشفق، وتجنب از خائن غافل و جاهل موذي، که هيچيز را آن اثر نيست در مردم که هم نشين را. قال عليه السلام: مثل الجليس الصالح مثل الداري ان لم يجدک من عطره علقک من ريحه، و مثل الجليس السوء مثل الکيران ان لم يحرفک بناره علقک من نتنه. (همنشين نيك به عطار ماند، اگر از عطر خويش تو را نبخشد از بوي خوشش در تو آويزد، و همنشين بد به مانند كوره ها ماند؛ اگر تو را به آتش خود نسوزد از بوي ناخوش او در تو آويزد)
تا نباشي حريف بي خردان
که نکو کار بد شود زبدان
باد کز لطف اوست جان برکار
زهر گردد همي زصحبت مار
واگر پادشاهي بسخاوت جهان زرين کند، يا بشجاعت ده مصاف بشکند، چون از حلم بي بهره بود بيک عربده همه را باطل گرداند و تمامي لشکر و رعيت را نفرت دهد؛ و اگر در آن هر دو قصوري باشد برفق همه جهان را شاکر تواند داشت و به راي و قعبره (زرنگي و تدبير نيروي عقلي و امثال اينها) دشمنان را بماليد. و باز حلم بي ثبات هم از عيبي خالي نماند، که اگر بسيار موونتها تحمل کرده شود و براظهار آهستگي مبالغت نمايد چون عاقبت آن بتهتک کشد ضايع و بي ثمرت ماند.قال النبي عليه السلام:لايکون الحليم لعانا. (نباشد بردبار لعنت كننده و دشنام دهند)
و هر پادشاه را که همه ادوات ملک مجتمع باشد، چنانکه نه در هنگام عفو و حلم متابعت هوا جايز شمرد و نه در عقوبت و خشم مطاوعت شيطان روا بيند، و بناي اوامر و نواهي او بر بنلاد تامل و مشاورت آراميده باشد ملک او از استيلاي دشمنان مصون ماند و از تسلط خصم مسلم.
کوه گفت:از شرم حلمش عاشقم بر ماه دي
زانکه باد ماه دي در سر کشد چادر مرا
چه اگر در ملازمت اين سيرت غفلتي رود حظي که از مساعدت روزگار يافته باشد و بدان بر ضبط کار و نظام ملک استعانتي کرده، باندک فحشي و خشمي مفرق شود و عواقب آن از هلاک و ندامت خالي نماند.
و مقرر است که سرمايه همه سعادتها تقدير آن سري است اما بقا و نماي آن بخرد و حصافت پادشاه و باخلاص و مناصحت وزير متعلق باشد، که چون پادشاه حليم و عالم باشد. و راي زن حکيم و خردمند داشت که بسداد و غنا و نفاذ و مضا (به ترتيب بي نيازي، روان بودن فرمان او، كار بُري) مذکور باشد و بتجربت و ممارست و نيک بندگي و شفقت مشهور، در همه کارها مظفر و منصور شود. و بهرجانب که روي نهد فتح و نصرت و اقبال و دولت در قفاي او مي رود، و هميشه گوش بآواز موکب او مي دارند و دشمنان را مقهور و منهزم بدو مي سپارند، و اگر برحسب هوا درکاري مثال دهد و جانب مصلحتي را بي رعايت گذارد به راي وزرا و معينان، و لطف و رفق ايشان، آن مهم نيز مکفي (كفايت كننده) گردد و تدارک آن در حيز تعذر نماند، چنانکه در خصومت شاه هند و قوم (زوجه، زن) او. راي پرسيد که:چگونه است آن؟

ادامه دارد....

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.