و مرا بي پسر که روشنايي چشم و ميوه دل من است و در حال حيات و از پس وفات بدو مستظهر باشم پادشاهي چکار آيد؟ و چون بدست خصمان خواهد افتاد در تقديم و تاخير آن چه تفاوت باشد؟ خاصه فرزندي که دلايل رشد و نجابت وي لايح است و مخايل اقبال و سعادت وي واضح، و اقتداي او در کسب شرف و تمهيد جهان داري بسلف کريم که ملوک دنيا و اعلام و اعيان عالم بوده اند ظاهر
و بي ايران دخت که زهاب چشمه خرشيد تابان از چاه زنخدان اوست و منبع نور ماه دوهفته از عکس بناگوش او، رخساري چون ايام دولت و دل خواه و زلفي چون شبهاي نکبت درهم و دور پايان، در ملاطفت بي تعذر (عذر تراشيدن و بهانه آوردن) و در معاشرت بي تحرز، اذا خلعت ردءها خلعت حياءها، صلاحي شامل و عفافي کامل. (چون بيرون آورد و از سر برگرفت چادر خويش را از خود بيفگند شرم خود را)
مجالستي دل رباي، محاورتي مهرافزاي، حرکاتي متناسب، اخلاقي مهذب، اطرافي پاکيزه، اندامي نعيم (نرم و لطيف).
بهاري کز دو رخسارش همي شمس و قمر خيزد
نگاري کز دو ياقوتش همه شهد و شکر ريزد
از زندگاني چه برخورداري يابم؟
و بي بلار وزير که بقيت (بازمانده و باقي مانده) کفات عالم و دهات (زيركان و كاردانان) بني آدم است، وهم او از راز زمانه غدار بياگاهاند و فراست او بر اسرار سپهر دوار اطلاع دهد، نظام ممالک و رونق اعمال و حصول اموال و اقامت اخراجات و آباداني خزاين چگونه دست دهد؟
در ملک برو هيچ کس نيست برابر
سودا چه پزي بيهده؟ طوبي و سپيدار!
و بي کمال دبير که نقش بند فلک شاگرد بنان اوست و دبير آسمان چاکر بيان او، و هر کلمه اي ازان او دري هرچه ثمين تر و سحري هرچه مبين تر، صدهزار سوار وا زو نامه اي، و صدهزار نيزه و ازو خامه اي،
هر خط که او نويسد شيرين ازان بود
کان هست صورت سخونان چو شکرش
مصالح اطراف و حوادث نواحي چگونه معلوم شود، و بر احوال اعدا و عوازم خصمان بچه تاويل وقوف افتد؟ و هرگاه که اين دو بنده کافي و اين دو ناصح واقف که هر يک بمحل دست گيرا و چشم بينا اند.
باطل گرداند و فوايد مناصحت و آثار کفايت ايشان از ملک من منقطع شود رونق کارها و نظام مهمات چگونه صورت بندد؟ و بي پيل سپيد که شخص او چو خرمن ماه، خرم و تابان و چون هيکل چرخ آراسته و گردان است، مهد او هم کاخي دل گشاي، و منظري نزه (خرم و پرگياه و پاكيزه) است، و هم قلعتي حصين و پناهي منيع.
پيش دشمن چگونه روم؟ و آن دو پيل ديگر که صاعقه صنعت ابر صورت باد حرکتند، دو خرطوم ايشان چون اژدها که از بالاي کوه معلق باشد، و مانند نهنگ که از ميان دريا خويشتن درآويزد، در حمله چون گردباد مردم ربايند، و در جنگ بسان سيل دمان خصم را فروگيرند، و در روز نورد بيني.
دندان يکي سخت شده در دل مرطخ
خرطوم يکي حلقه شده گرد ثريا
مصاف خصمان چگونه شکنم؟ و بي جمازه بختي که در تگ دست صبا خلخالش نپسايد و جرم شمال گرد پايش نشکافد.
هايل هيوني (شتر دوكوهانه بزرگ) تيزرو
اندک خور بسيار دو
ا زآهوان برده گرو
درپويه و در تاختن
هامون گذار کوه وش
دل برتحمل کرده خوش
تا روز هر شب بارکش
هر روز تا شب خارکن
سياره در آهنگ او
خيره زبس نيرنگ او
در تاختن فرسنگ او
از حد طايفت تاختن
گردون پلاسش بافته
اختر مهارش تافته
وزدست و پايش يافته
روي زمين شکل مجن

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.